پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۴۳

رخت بربستیم و دل برداشتیم

آمده نا آمده پنداشتیم

چون خیالی می نماید کائنات

بود و نابودش یکی انگاشتیم

در زمین بوستان دوستان

سالها تخم محبت کاشتیم

مدتی بستیم نقشی در خیال

بر سواد دیده اش بنگاشتیم

عاقبت دیدیم جز نقشی نبود

از خیال آن نقش را بگذاشتیم

در خرابات فنا ساکن شدیم

عاشقانه چاه جاه انباشیم

تا خلیل الله آمد در کنار

نعمت الله از میان برداشتیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱۴۵نور او عین این و آن دیدیم
  2. غزل شمارهٔ ۱۱۴۶ما زنگ ز آینه زدودیم
  3. غزل شمارهٔ ۱۱۴۷ما ز می شوق او عاشق و مست آمدیم
  4. غزل شمارهٔ ۱۱۴۸مستانه ملک صورت و معنی به هم زدیم
  5. غزل شمارهٔ ۱۱۴۹با خراباتئی در افتادیم
  6. غزل شمارهٔ ۱۱۵۰میخانهٔ ذوق درگشادیم
  7. غزل شمارهٔ ۱۱۵۱ما آینه در نمد کشیدیم
  8. غزل شمارهٔ ۱۱۵۲بیا تا با تو ما همباز گردیم
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.