پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۸۲

مست و رند و لاابالی در جهان افتاده‌ایم

بر در میخانهٔ خمار سر بنهاده‌ایم

جام‌های خسروانی خورده‌ایم اندر الست

تا نپنداری که ما امروز مست باده‌ایم

بر در سلطان عشقش چون گدایان سال‌ها

بر امید وعدهٔ دیدار او استاده‌ایم

ما به بدنامی اگر چه ننگ خلق عالمیم

جز به نام صانع بی‌چون زبان نگشاده‌ایم

ساکن میخانه‌ایم و عشق می‌ورزیم فاش

فارغ از پیر و مرید وخرقه و سجاده‌ایم

نعمت اللهیم و در اقلیم عالم مُهروار

بر در و دیوار و بام خاص و عام افتاده‌ایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱۸۴دردمندیم و به امید دوا آمده‌ایم
  2. غزل شمارهٔ ۱۱۸۵ما علم عشق بر ورق جان نوشته ایم
  3. غزل شمارهٔ ۱۱۸۶منم مجنون منم لیلی نمی گوئی چه می گویم
  4. غزل شمارهٔ ۱۱۸۷تا خیال روی او بر دیده نقشی بسته ایم
  5. غزل شمارهٔ ۱۱۸۸باز ساز عشق را بنواختیم
  6. غزل شمارهٔ ۱۱۸۹مدتی شد که به جان باتو در آمیخته ایم
  7. غزل شمارهٔ ۱۱۹۰ماییم کز جهان همه دل برگرفته‌ایم
  8. غزل شمارهٔ ۱۱۹۱همه جا طالب وصال توایم
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.