پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۷۷

یک نظر از اهل دل تا دیده ایم

نزد مردم همچو نور دیده ایم

در خیال دیدن او روز و شب

همچو دیده سو به سو گردیده ایم

عاشق مستیم و با ساقی حریف

می ز جام عشق او نوشیده ایم

از دم ما مرده ، دل زنده شود

تا لب عیسی جان بوسیده ایم

ذوق بلبل از نوای ما بُود

زانکه ما گل از وصالش چیده ایم

تا ابد سلطان اقلیم دلیم

خلعت از روز ازل پوشیده ایم

سید ما در نظر چون آینه است

ما در این آئینه خود را دیده ایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱۷۹تا بیانش در کنار آورده ایم
  2. غزل شمارهٔ ۱۱۸۰درس عشق از دفتر جان خوانده ایم
  3. غزل شمارهٔ ۱۱۸۱در خرابات مغان مست و خراب افتاده‌ایم
  4. غزل شمارهٔ ۱۱۸۲مست و رند و لاابالی در جهان افتاده‌ایم
  5. غزل شمارهٔ ۱۱۸۳ما دم از عشق در قدم زده ایم
  6. غزل شمارهٔ ۱۱۸۴دردمندیم و به امید دوا آمده‌ایم
  7. غزل شمارهٔ ۱۱۸۵ما علم عشق بر ورق جان نوشته ایم
  8. غزل شمارهٔ ۱۱۸۶منم مجنون منم لیلی نمی گوئی چه می گویم
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.