پرش به محتوای اصلی
مشتاق اصفهانی

مشتاق اصفهانی

غزلیات

۳۲۴ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۱۲۱ سر کوی اوست جایی که صبا گذر ندارد
  2. شمارهٔ ۱۲۲ نشاط‌انگیز آفاق است اگر صاحبدمی خندد
  3. شمارهٔ ۱۲۳ رَستنش از دامت احتمال ندارد
  4. شمارهٔ ۱۲۴ دولت فقر آفت زوال ندارد
  5. شمارهٔ ۱۲۵ خوانم او را دعا همین باشد
  6. شمارهٔ ۱۲۶ از آن غم را دل ما خانه باشد
  7. شمارهٔ ۱۲۷ نیم غمین که به گردون مرا فغان نرسد
  8. شمارهٔ ۱۲۸ کسیکه دور شدت چون ز آستان میرد
  9. شمارهٔ ۱۲۹ چه عجب که وقت مردن به مزار ما بیاید
  10. شمارهٔ ۱۳۰ از دم باد صبا بوی کسی می‌آید
  11. شمارهٔ ۱۳۱ یار یار امروز یاری نیست یاران را چه شد
  12. شمارهٔ ۱۳۲ خواهد آورد خط و ترک جفا خواهد کرد
  13. شمارهٔ ۱۳۳ مرا بخت سبز از فلک دوش بود
  14. شمارهٔ ۱۳۴ خدات خواهی اگر از بلا نگه دارد
  15. شمارهٔ ۱۳۵ روزی که مرغ وحشی دل با تو رام بود
  16. شمارهٔ ۱۳۶ نه هر مهی روش مهرگستری داند
  17. شمارهٔ ۱۳۷ بوسه‌ای دوش ز لعل تو براتم دادند
  18. شمارهٔ ۱۳۸ دل چرا چون شمع جز آه سربارش نباشد
  19. شمارهٔ ۱۳۹ مژده ای دل که شب فرقت یار آخر شد
  20. شمارهٔ ۱۴۰ صد چشمم و رخسار تو دیدن نگذارند
  21. شمارهٔ ۱۴۱ شام شد زلف سیاه تو به یادم آمد
  22. شمارهٔ ۱۴۲ گفتم ز صبر کار بسامان شود نشد
  23. شمارهٔ ۱۴۳ خوش آنکه مرا وصل تن سیمنتی بود
  24. شمارهٔ ۱۴۴ خوش آنکه شمع خلوتم آن سروناز بود
  25. شمارهٔ ۱۴۵ من و پاس تیر جفای او که مباد بر جگری رسد
  26. شمارهٔ ۱۴۶ منم آنکه هر نفسم به دل ستمی ز عشوه‌گری رسد
  27. شمارهٔ ۱۴۷ به جز میی که لب لعل یار من دارد
  28. شمارهٔ ۱۴۸ چه شود که اهل جهان به کسی ز تف غم او شرری نرسد
  29. شمارهٔ ۱۴۹ یارم به کنار امشب آمد
  30. شمارهٔ ۱۵۰ چو شمعم کشت و آسوده ز آه شعله بار خود
  31. شمارهٔ ۱۵۱ کسان مشغول کار خویش و من مشغول یار خود
  32. شمارهٔ ۱۵۲ قاصدی باز آمد و حرفی ز جائی می‌زند
  33. شمارهٔ ۱۵۳ بدی از نیک بر نمی‌آید
  34. شمارهٔ ۱۵۴ دیدی آخر آنچه با من طالع ناساز کرد
  35. شمارهٔ ۱۵۵ تا کوی تو بی‌رهبری و راهبری چند
  36. شمارهٔ ۱۵۶ خوبان سزد که پنجه بخونم فرو کنند
  37. شمارهٔ ۱۵۷ آنان که می طلب زخم آرزو کنند
  38. شمارهٔ ۱۵۸ عاشق ز دل و جان چه خبر داشته باشد
  39. شمارهٔ ۱۵۹ پی چه گلبن بختم گل مراد دهد
  40. شمارهٔ ۱۶۰ گرنه ز بیوفایی گل یاد میکند
  41. شمارهٔ ۱۶۱ هرگز ای گل از تو بلبل شیوه یاری ندید
  42. شمارهٔ ۱۶۲ زحی لیلی از ناز بیرون نیاید
  43. شمارهٔ ۱۶۳ خوش آن گروه که در بر رخِ جهان بستند
  44. شمارهٔ ۱۶۴ گردم بسر کویت دیوانه چنین باید
  45. شمارهٔ ۱۶۵ به رخ صد پرده آن پیدا و پنهان در نظر دارد
  46. شمارهٔ ۱۶۶ باز چه شد که با من او هیچ سخن نمی‌کند
  47. شمارهٔ ۱۶۷ گشت مرغی زخمی تیری دلم آمد به یاد
  48. شمارهٔ ۱۶۸ دل بیقرار عاشق نفسی قرار گیرد
  49. شمارهٔ ۱۶۹ دلم جای غم جانانه کردند
  50. شمارهٔ ۱۷۰ مگو عشاق را وقتی دلی بود
  51. شمارهٔ ۱۷۱ سرودم را به جرگ بلبلان رنگ دگر باشد
  52. شمارهٔ ۱۷۲ چون ساغر می بدست گیرد
  53. شمارهٔ ۱۷۳ عید آمد و کار خوش نباشد
  54. شمارهٔ ۱۷۴ کی بود اینکه مدت فرقت یار بگذرد
  55. شمارهٔ ۱۷۵ در طلبت ساز و برک راه ندارد
  56. شمارهٔ ۱۷۶ از باد زلف تو چو شکن درشکن شود
  57. شمارهٔ ۱۷۷ دلت شکست دلم را دگر چه خواهد کرد
  58. شمارهٔ ۱۷۸ زآن مبتلای هجرت عشرت طلب نباشد
  59. شمارهٔ ۱۷۹ نیست وقتی که مرا جان بر جانان نشود
  60. شمارهٔ ۱۸۰ خون ازین غم سزد از دیده بسمل برود

متن اشعار به نقل از گنجور.