پرش به محتوای اصلی
مشتاق اصفهانی مشتاق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۸

چه شود که اهل جهان به کسی ز تف غم او شرری نرسد

که به سوز دل پر از آتش ما رسد او جز او دگری نرسد

نروم به چه سان ز ولایت تو ز جفای برون ز نهایت تو

که ز گوشه چشم عنایت تو من غمزده را نظری نرسد

به حَدیقه وصل تو پیر و جوان همه را شده خون ز دو دیده روان

که درخت پرثمر است و از آن به ثمرطلبان ثمری نرسد

نه به ناله‌ام از ستمت بر کس نه به بادیه‌ام به فقان چو جرس

من خسته غمت به تو گویم و بس که به درد دلم دگری نرسد

شده قسمت ما چو فسرده‌دلان خنکی ز بس از دم سرد جهان

شود آتش ار همه کون و مکان به سمندری شرری نرسد

تو که جور تو آمده بر دل ما همه راحت جان نبود عجبی

که رسد پی هم ز تو سنگ جفا و به شیشه ما خطری نرسد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۰چو شمعم کشت و آسوده ز آه شعله بار خود
  2. شمارهٔ ۱۵۱کسان مشغول کار خویش و من مشغول یار خود
  3. شمارهٔ ۱۵۲قاصدی باز آمد و حرفی ز جائی می‌زند
  4. شمارهٔ ۱۵۳بدی از نیک بر نمی‌آید
  5. شمارهٔ ۱۵۴دیدی آخر آنچه با من طالع ناساز کرد
  6. شمارهٔ ۱۵۵تا کوی تو بی‌رهبری و راهبری چند
  7. شمارهٔ ۱۵۶خوبان سزد که پنجه بخونم فرو کنند
  8. شمارهٔ ۱۵۷آنان که می طلب زخم آرزو کنند
همه‌ی غزلیات ←

مشتاق اصفهانی درباره‌ی مشتاق اصفهانی

میر سید علی اصفهانی، متخلص به مشتاق (زاده سال ۱۱۰۰ یا ۱۱۰۱ هجری قمری) از سادات حسینی اصفهان بود. وی از شاعران عصر نادر شاه افشار و از بنیان‌گذاران سبک دوره بازگشت بود. او به سبک عراقی شعر می‌سرود. مشتاق، هم‌دورهٔ آذر بیگدلی و هاتف اصفهانی بود. او در سال ۱۱۶۹ یا ۱۱۷۰ هجری قمری، در اصفهان درگذشت و در گورستان تخت فولاد اص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.