پرش به محتوای اصلی
مشتاق اصفهانی مشتاق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۸

دل چرا چون شمع جز آه سربارش نباشد

گر به آتش پاره‌ای چون خود سروکارش نباشد

کی گلی از گلبن مقصود هرگز چیده دستش

هر که از شاخ گلی درپای دل خارش نباشد

بیدلانرا نبود از بیم جفایت نیست بیجا

کس چه اندیشد ز سنگ ار شیشه دربارش نباشد

در تب هجرت به کنج گلخنم افتاده بیکس

همچو بیمار غریبی کو پرستارش نباشد

نیست بیجا گر بدل کردم بکین مهر و وفا را

سنگ از آن گوهر بود به کو خریدارش نباشد

صیدگاه کوی او را گشته‌ام صدره سراسر

آشیان گم کرده‌ای چون من گرفتارش نباشد

کی زند پروانه گرم سوختن خود را بر آتش

روی دل مشتاق گر از جانب یارش نباشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۰صد چشمم و رخسار تو دیدن نگذارند
  2. شمارهٔ ۱۴۱شام شد زلف سیاه تو به یادم آمد
  3. شمارهٔ ۱۴۲گفتم ز صبر کار بسامان شود نشد
  4. شمارهٔ ۱۴۳خوش آنکه مرا وصل تن سیمنتی بود
  5. شمارهٔ ۱۴۴خوش آنکه شمع خلوتم آن سروناز بود
  6. شمارهٔ ۱۴۵من و پاس تیر جفای او که مباد بر جگری رسد
  7. شمارهٔ ۱۴۶منم آنکه هر نفسم به دل ستمی ز عشوه‌گری رسد
  8. شمارهٔ ۱۴۷به جز میی که لب لعل یار من دارد
همه‌ی غزلیات ←

مشتاق اصفهانی درباره‌ی مشتاق اصفهانی

میر سید علی اصفهانی، متخلص به مشتاق (زاده سال ۱۱۰۰ یا ۱۱۰۱ هجری قمری) از سادات حسینی اصفهان بود. وی از شاعران عصر نادر شاه افشار و از بنیان‌گذاران سبک دوره بازگشت بود. او به سبک عراقی شعر می‌سرود. مشتاق، هم‌دورهٔ آذر بیگدلی و هاتف اصفهانی بود. او در سال ۱۱۶۹ یا ۱۱۷۰ هجری قمری، در اصفهان درگذشت و در گورستان تخت فولاد اص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.