پرش به محتوای اصلی

واقف لاهوری

غزلیات ناتمام

۳۲۹ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۲۴۱ به کوی دلبران حد ادب فهمیده می‌آیدم
  2. شمارهٔ ۲۴۲ همه شور و همه شغب ماییم
  3. شمارهٔ ۲۴۳ بس که محو خیال آن رویم
  4. شمارهٔ ۲۴۴ جان نثار دلربایان کرده‌ایم
  5. شمارهٔ ۲۴۵ یاد ایامی که در کوی تو مسکن داشتم
  6. شمارهٔ ۲۴۶ دستگیری گر امید از هیچ‌کس می‌داشتم
  7. شمارهٔ ۲۴۷ عیبم مکن اگر سوی میخانه می‌روم
  8. شمارهٔ ۲۴۸ صرف محبت تو شد حاصل زندگانیم
  9. شمارهٔ ۲۴۹ آه کز کوی او به در رفتم
  10. شمارهٔ ۲۵۰ بس که یارم داد دشنام از دعا شرمنده‌ام
  11. شمارهٔ ۲۵۱ گر ز چشم دام می‌دیدم نگاه التفات
  12. شمارهٔ ۲۵۲ ما خون به ایاغ خویش کردیم
  13. شمارهٔ ۲۵۳ احوال خود بتان به شما عرض می‌کنم
  14. شمارهٔ ۲۵۴ من چه گویم چه زین سفر دیدم
  15. شمارهٔ ۲۵۵ یاد ایامی‌ که با آن دل‌شکن می‌ساختم
  16. شمارهٔ ۲۵۶ ز همرهان درین وادی کجا کاری به کس دارم
  17. شمارهٔ ۲۵۷ خواندی از خیل غلامان خودم
  18. شمارهٔ ۲۵۸ کردی بر من جفا چه گویم
  19. شمارهٔ ۲۵۹ زین گلستان به خاطر دلگیر می‌روم
  20. شمارهٔ ۲۶۰ گر نه سودا به سر زلف بتان می‌کردم
  21. شمارهٔ ۲۶۱ پرم در قفس ریخت از بس طپیدن
  22. شمارهٔ ۲۶۲ در غمت گریه فراوان کردم
  23. شمارهٔ ۲۶۳ نمی‌دانم چه سازم تا دلت از کین بگردانم
  24. شمارهٔ ۲۶۴ مرا ای غم ز سر واشو نه دلدارم نه جان دارم
  25. شمارهٔ ۲۶۵ من رنگ آن بهار حنا را ندیده‌ام
  26. شمارهٔ ۲۶۶ آسان نه درین بادیه ما کام گرفتیم
  27. شمارهٔ ۲۶۷ من ز گیسوی کسی تاری به دست آورده‌ام
  28. شمارهٔ ۲۶۸ ز وحشت پای در دامن کشیدن رفت از یادم
  29. شمارهٔ ۲۶۹ دل سختش از زاری شود نرم
  30. شمارهٔ ۲۷۰ در بند غم فغان چو اساری برآورم
  31. شمارهٔ ۲۷۱ خون گشت جگر دگر چه گویم
  32. شمارهٔ ۲۷۲ عشق‌‌آموخته‌ای می‌خواهم
  33. شمارهٔ ۲۷۳ سخت بیمار ز هجران شده‌ام
  34. شمارهٔ ۲۷۴ بر سر کوی تو پای من شکست
  35. شمارهٔ ۲۷۵ دل نامهربان او اگر سنگست من دانم
  36. شمارهٔ ۲۷۶ چند در مدرسه و کعبه افادت طلبم
  37. شمارهٔ ۲۷۷ چین بر جبین ز خوی بد ای مه‌جبین مزن
  38. شمارهٔ ۲۷۸ هواداری یارن برنمی‌تابد دماغ من
  39. شمارهٔ ۲۷۹ مژدهٔ وصل ای صبا برسان
  40. شمارهٔ ۲۸۰ بر در مهوشان گدایی کن
  41. شمارهٔ ۲۸۱ به کوی که خوارند آنجا عزیزان
  42. شمارهٔ ۲۸۲ چون تو آیی بر سر بیداد نتوان زیستن
  43. شمارهٔ ۲۸۳ در آتشم از عشق و نگویی چه خس است این
  44. شمارهٔ ۲۸۴ یک شب قدمی رنجه نما زاری من بین
  45. شمارهٔ ۲۸۵ زان لب سخنی شنفته‌ام من
  46. شمارهٔ ۲۸۶ قهر و عتاب و جور و جفا می‌کنی مکن
  47. شمارهٔ ۲۸۷ خون مرا بریزی و گویی رواست این
  48. شمارهٔ ۲۸۸ در لباس دلبران حسن خدایی را ببین
  49. شمارهٔ ۲۸۹ جور تو بی‌حساب شد بس کن
  50. شمارهٔ ۲۹۰ زلف و رخسار دل‌افروز ببین
  51. شمارهٔ ۲۹۱ در فراق آن به دل نزدیک و دور از چشم من
  52. شمارهٔ ۲۹۲ بنده پرور ز پی یک دیدن
  53. شمارهٔ ۲۹۳ زین دامگاه حادثه رستن نمی‌توان
  54. شمارهٔ ۲۹۴ چه دیدی ز من ناز پرورد من
  55. شمارهٔ ۲۹۵ از برای غارتم زین‌سان متاز ای نازنین
  56. شمارهٔ ۲۹۶ اشکم بکشید پا به دامن
  57. شمارهٔ ۲۹۷ ساقی خدای را بر من وصف باده کن
  58. شمارهٔ ۲۹۸ به حکم ناز گهی غمزه را چو تیر بزن
  59. شمارهٔ ۲۹۹ عبث بی‌عشق عمری زیستم من
  60. شمارهٔ ۳۰۰ نمی‌دانستی از طفلی هنوز آن شوخ پان خوردن

متن اشعار به نقل از گنجور.