پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۲۹۳

زین دامگاه حادثه رستن نمی‌توان

بال و پری به هرزه شکستن نمی‌توان

هیچ است آنچه گفته شود از میان او

مضمون ناز کیست که بستن نمی‌توان

سوز و گداز خویش کنم ایستاده عرض

در بزم او چو شمع نشستن نمی‌توان

ادامه‌ی غزلیات ناتمام

  1. شمارهٔ ۲۹۵از برای غارتم زین‌سان متاز ای نازنین
  2. شمارهٔ ۲۹۶اشکم بکشید پا به دامن
  3. شمارهٔ ۲۹۷ساقی خدای را بر من وصف باده کن
  4. شمارهٔ ۲۹۸به حکم ناز گهی غمزه را چو تیر بزن
  5. شمارهٔ ۲۹۹عبث بی‌عشق عمری زیستم من
  6. شمارهٔ ۳۰۰نمی‌دانستی از طفلی هنوز آن شوخ پان خوردن
  7. شمارهٔ ۳۰۱خون ناحق ریختن از بس که باشد کار او
  8. شمارهٔ ۳۰۲سحر طپیده به خون از بهار خندهٔ تو
همه‌ی غزلیات ناتمام ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.