پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۲۹۸

به حکم ناز گهی غمزه را چو تیر بزن

بگو که تیغ نخستین برین اسیر بزن

شنیده‌ام که پر از تیر ترکشی داری

بیا و این همه را بر دل فقیر بزن

چنان مکن که کشد حسرت جفای توام

به تیغ اگر ننوازی مرا به تیر بزن

ادامه‌ی غزلیات ناتمام

  1. شمارهٔ ۳۰۰نمی‌دانستی از طفلی هنوز آن شوخ پان خوردن
  2. شمارهٔ ۳۰۱خون ناحق ریختن از بس که باشد کار او
  3. شمارهٔ ۳۰۲سحر طپیده به خون از بهار خندهٔ تو
  4. شمارهٔ ۳۰۳سرو آمد به سلام قد تو
  5. شمارهٔ ۳۰۴به دل هست بار غمم زان مثابه
  6. شمارهٔ ۳۰۵گشای از دل من گر چو کوکنار گره
  7. شمارهٔ ۳۰۶واه چه خوش چشمی بت من واه واه
  8. شمارهٔ ۳۰۷تا شدم لای خوار میخانه
همه‌ی غزلیات ناتمام ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.