پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۲۴۱

به کوی دلبران حد ادب فهمیده می‌آیدم

اگر سیلاب هم باشم نفس دزدیده می‌آیدم

چه می‌ترسانی از کشتن مرا گر آمدم پیشت

به این امید از عمری کفن پوشیده می‌آیدم

رموز پیچ و تاب زلف خوبان خوب می‌دانم

برون از عهدهٔ این مصرع پیچیده می‌آیم

توام صدبار در دل آمدی از کس نپرسیدی

مرنج از من اگر پیش تو ناپرسیده می‌آیدم

ادامه‌ی غزلیات ناتمام

  1. شمارهٔ ۲۴۳بس که محو خیال آن رویم
  2. شمارهٔ ۲۴۴جان نثار دلربایان کرده‌ایم
  3. شمارهٔ ۲۴۵یاد ایامی که در کوی تو مسکن داشتم
  4. شمارهٔ ۲۴۶دستگیری گر امید از هیچ‌کس می‌داشتم
  5. شمارهٔ ۲۴۷عیبم مکن اگر سوی میخانه می‌روم
  6. شمارهٔ ۲۴۸صرف محبت تو شد حاصل زندگانیم
  7. شمارهٔ ۲۴۹آه کز کوی او به در رفتم
  8. شمارهٔ ۲۵۰بس که یارم داد دشنام از دعا شرمنده‌ام
همه‌ی غزلیات ناتمام ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.