پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۲۴۰

با تو عرض جانگدازی می‌کنم

بر امید دلنوازی می‌کنم

مطلبم از گریه می‌دانی که چیست

دامن خود را نمازی می‌کنم

گیسوی او را که کرد آشفته‌ام

شب دعای جان درازی می‌کنم

دست در زلفش ز نادانی زدم

طفلم و با مار بازی می‌کنم

ادامه‌ی غزلیات ناتمام

  1. شمارهٔ ۲۴۲همه شور و همه شغب ماییم
  2. شمارهٔ ۲۴۳بس که محو خیال آن رویم
  3. شمارهٔ ۲۴۴جان نثار دلربایان کرده‌ایم
  4. شمارهٔ ۲۴۵یاد ایامی که در کوی تو مسکن داشتم
  5. شمارهٔ ۲۴۶دستگیری گر امید از هیچ‌کس می‌داشتم
  6. شمارهٔ ۲۴۷عیبم مکن اگر سوی میخانه می‌روم
  7. شمارهٔ ۲۴۸صرف محبت تو شد حاصل زندگانیم
  8. شمارهٔ ۲۴۹آه کز کوی او به در رفتم
همه‌ی غزلیات ناتمام ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.