پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۲۳۹

چه خیال است کزین باغ ثمر جمع کنم

برگ عیشی مگر از لخت جگر جمع کنم

فکر شیرازهٔ اوراق دلم کن تا چند

گردد این نسخه پریشان و ز سر جمع کنم

چون به حال دل صدپاره توانم پرداخت

من که یک دم نتوانم که نظر جمع کنم

دست من قابل گل چیدن باغ تو کجاست

من به مژگان به رهت خار مگر جمع کنم

ادامه‌ی غزلیات ناتمام

  1. شمارهٔ ۲۴۱به کوی دلبران حد ادب فهمیده می‌آیدم
  2. شمارهٔ ۲۴۲همه شور و همه شغب ماییم
  3. شمارهٔ ۲۴۳بس که محو خیال آن رویم
  4. شمارهٔ ۲۴۴جان نثار دلربایان کرده‌ایم
  5. شمارهٔ ۲۴۵یاد ایامی که در کوی تو مسکن داشتم
  6. شمارهٔ ۲۴۶دستگیری گر امید از هیچ‌کس می‌داشتم
  7. شمارهٔ ۲۴۷عیبم مکن اگر سوی میخانه می‌روم
  8. شمارهٔ ۲۴۸صرف محبت تو شد حاصل زندگانیم
همه‌ی غزلیات ناتمام ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.