پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۲۴۸

صرف محبت تو شد حاصل زندگانیم

آه اگر نخوانیم وای اگر برانیم

مرگ هزار آرزو دیدم و زنده‌ام هنوز

سنگ ز خجلت آب شد دید چو سخت‌جانیم

یار ستم شعار من آفت روزگار من

کشت ز مهربانیم سوخت ز قدردانیم

پیر شدم کجا روم از درت ای جوان بهل

به که به کار تو شود باقی عمر فانیم

ادامه‌ی غزلیات ناتمام

  1. شمارهٔ ۲۵۰بس که یارم داد دشنام از دعا شرمنده‌ام
  2. شمارهٔ ۲۵۱گر ز چشم دام می‌دیدم نگاه التفات
  3. شمارهٔ ۲۵۲ما خون به ایاغ خویش کردیم
  4. شمارهٔ ۲۵۳احوال خود بتان به شما عرض می‌کنم
  5. شمارهٔ ۲۵۴من چه گویم چه زین سفر دیدم
  6. شمارهٔ ۲۵۵یاد ایامی‌ که با آن دل‌شکن می‌ساختم
  7. شمارهٔ ۲۵۶ز همرهان درین وادی کجا کاری به کس دارم
  8. شمارهٔ ۲۵۷خواندی از خیل غلامان خودم
همه‌ی غزلیات ناتمام ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.