پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۲۵۱

گر ز چشم دام می‌دیدم نگاه التفات

فارغ‌البال این چنین کی آشیان می‌ساختم

یاد ایامی که کار عشق می‌کردم به چشم

قاصد اشکی به سوی او روان می‌ساختم

می‌رسیدی سیل اشکم تا رکاب آن سوار

گریه را گر از پیش مطلق عنان می‌ساختم

ادامه‌ی غزلیات ناتمام

  1. شمارهٔ ۲۵۳احوال خود بتان به شما عرض می‌کنم
  2. شمارهٔ ۲۵۴من چه گویم چه زین سفر دیدم
  3. شمارهٔ ۲۵۵یاد ایامی‌ که با آن دل‌شکن می‌ساختم
  4. شمارهٔ ۲۵۶ز همرهان درین وادی کجا کاری به کس دارم
  5. شمارهٔ ۲۵۷خواندی از خیل غلامان خودم
  6. شمارهٔ ۲۵۸کردی بر من جفا چه گویم
  7. شمارهٔ ۲۵۹زین گلستان به خاطر دلگیر می‌روم
  8. شمارهٔ ۲۶۰گر نه سودا به سر زلف بتان می‌کردم
همه‌ی غزلیات ناتمام ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.