پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۲۶۰

گر نه سودا به سر زلف بتان می‌کردم

سود و سرمایهٔ خود جمله زبان می‌کردم

چشم برگستن ازو نیست مرا ورنه به چشم

قاصد اشک سوی دوست روان می‌کردم

این زمان راز من از پرده برون افتاده است

یاد آن روز که من عشق نهان می‌کردم

ادامه‌ی غزلیات ناتمام

  1. شمارهٔ ۲۶۲در غمت گریه فراوان کردم
  2. شمارهٔ ۲۶۳نمی‌دانم چه سازم تا دلت از کین بگردانم
  3. شمارهٔ ۲۶۴مرا ای غم ز سر واشو نه دلدارم نه جان دارم
  4. شمارهٔ ۲۶۵من رنگ آن بهار حنا را ندیده‌ام
  5. شمارهٔ ۲۶۶آسان نه درین بادیه ما کام گرفتیم
  6. شمارهٔ ۲۶۷من ز گیسوی کسی تاری به دست آورده‌ام
  7. شمارهٔ ۲۶۸ز وحشت پای در دامن کشیدن رفت از یادم
  8. شمارهٔ ۲۶۹دل سختش از زاری شود نرم
همه‌ی غزلیات ناتمام ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.