پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۲۴۶

دستگیری گر امید از هیچ‌کس می‌داشتم

دست بر سر می‌زدم تا دسترس می‌داشتم

بی‌اثر شد حرف من از بس که دم بیجا زدم

می‌شدم عیسی اگر پاس نفس می‌داشتم

ناله زان دارم که بر محروم مانده از چمن

می‌زدم تن گر ز چوب گل قفس می‌داشتم

نارسایی دارم و ناکام زان تنگ شکر

کاش پا چون مور یا پَر چون مگس می‌داشتم

ادامه‌ی غزلیات ناتمام

  1. شمارهٔ ۲۴۸صرف محبت تو شد حاصل زندگانیم
  2. شمارهٔ ۲۴۹آه کز کوی او به در رفتم
  3. شمارهٔ ۲۵۰بس که یارم داد دشنام از دعا شرمنده‌ام
  4. شمارهٔ ۲۵۱گر ز چشم دام می‌دیدم نگاه التفات
  5. شمارهٔ ۲۵۲ما خون به ایاغ خویش کردیم
  6. شمارهٔ ۲۵۳احوال خود بتان به شما عرض می‌کنم
  7. شمارهٔ ۲۵۴من چه گویم چه زین سفر دیدم
  8. شمارهٔ ۲۵۵یاد ایامی‌ که با آن دل‌شکن می‌ساختم
همه‌ی غزلیات ناتمام ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.