پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۲۴۳

بس که محو خیال آن رویم

سخن صاف و شسته می‌گویم

دستهٔ سنبلم چه کار آید

من ز آشفتگان گیسویم

حرف کس رد نمی‌توانم کرد

همچو کاغذ ز بس تنک‌رویم

پرسی از من سگ کجایی تو

کمترین سگان این کویم

ادامه‌ی غزلیات ناتمام

  1. شمارهٔ ۲۴۵یاد ایامی که در کوی تو مسکن داشتم
  2. شمارهٔ ۲۴۶دستگیری گر امید از هیچ‌کس می‌داشتم
  3. شمارهٔ ۲۴۷عیبم مکن اگر سوی میخانه می‌روم
  4. شمارهٔ ۲۴۸صرف محبت تو شد حاصل زندگانیم
  5. شمارهٔ ۲۴۹آه کز کوی او به در رفتم
  6. شمارهٔ ۲۵۰بس که یارم داد دشنام از دعا شرمنده‌ام
  7. شمارهٔ ۲۵۱گر ز چشم دام می‌دیدم نگاه التفات
  8. شمارهٔ ۲۵۲ما خون به ایاغ خویش کردیم
همه‌ی غزلیات ناتمام ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.