پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۲۸۵

زان لب سخنی شنفته‌ام من

امروز چو گل شگفته‌ام من

از حسرت چشم سرمه ناکت

در خاک سیاه خفته‌ام من

دانی دلم از چه غبار است

بسیار به آه رفته‌ام من

دل را ز تطاول زمانه

در زلف کسی نهفته‌ام من

ادامه‌ی غزلیات ناتمام

  1. شمارهٔ ۲۸۷خون مرا بریزی و گویی رواست این
  2. شمارهٔ ۲۸۸در لباس دلبران حسن خدایی را ببین
  3. شمارهٔ ۲۸۹جور تو بی‌حساب شد بس کن
  4. شمارهٔ ۲۹۰زلف و رخسار دل‌افروز ببین
  5. شمارهٔ ۲۹۱در فراق آن به دل نزدیک و دور از چشم من
  6. شمارهٔ ۲۹۲بنده پرور ز پی یک دیدن
  7. شمارهٔ ۲۹۳زین دامگاه حادثه رستن نمی‌توان
  8. شمارهٔ ۲۹۴چه دیدی ز من ناز پرورد من
همه‌ی غزلیات ناتمام ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.