پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۲۷۸

هواداری یارن برنمی‌تابد دماغ من

پر پروانه دامن می‌فشاند بر چراغ من

به دشت بی‌نشانی آن‌چنان آواره گردیدم

که عنقا می‌شود هرکس که می‌گیرد سراغ من

به من می‌کرد گرمی تا سحر پروانه در بزمش

مگر امشب ز موم شمع مرهم داشت داغ من

چه کم خواهد شدن از دولت آن حسن روزافزون

اگر از سایه‌اش روشن شود یک شب چراغ من

نمی‌دانم کجا از فتنهٔ چشم تو بگریزم

که مژگان‌های گیرای تو می‌گیرد سراغ من

چه از نظاره منعم می‌کنی بگذار ای ناصح

تماشا همچو شمع آرد برون دود از دماغ من

مرا فکر سخن فارغ ز گلگشت چمن دارد

که باشد چار مصراع رباعی چار باغ من

ادامه‌ی غزلیات ناتمام

  1. شمارهٔ ۲۸۰بر در مهوشان گدایی کن
  2. شمارهٔ ۲۸۱به کوی که خوارند آنجا عزیزان
  3. شمارهٔ ۲۸۲چون تو آیی بر سر بیداد نتوان زیستن
  4. شمارهٔ ۲۸۳در آتشم از عشق و نگویی چه خس است این
  5. شمارهٔ ۲۸۴یک شب قدمی رنجه نما زاری من بین
  6. شمارهٔ ۲۸۵زان لب سخنی شنفته‌ام من
  7. شمارهٔ ۲۸۶قهر و عتاب و جور و جفا می‌کنی مکن
  8. شمارهٔ ۲۸۷خون مرا بریزی و گویی رواست این
همه‌ی غزلیات ناتمام ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.