فهرست اشعار
- غزل شمارهٔ ۵۱۶۱ کجا روشن شود چشم زلیخا بر تن یوسف؟
- غزل شمارهٔ ۵۱۶۲ ز خط سبز شود بیش لعل دلبر صاف
- غزل شمارهٔ ۵۱۶۳ مدار چشم ازین کور باطنان انصاف
- غزل شمارهٔ ۵۱۶۴ ز تلخرویی دریاست بی نیاز صدف
- غزل شمارهٔ ۵۱۶۵ زده است شرم لبت مهر بردهان صدف
- غزل شمارهٔ ۵۱۶۶ ازبس که شد زلعل تو با آب و تاب حرف
- غزل شمارهٔ ۵۱۶۷ معنی ز لفظ جوهر خود را عیان کند
- غزل شمارهٔ ۵۱۶۸ هرکجا دلمردهای را یافت احیا کرد عشق
- غزل شمارهٔ ۵۱۶۹ شوره زار خاک را یکسر گلستان کرد عشق
- غزل شمارهٔ ۵۱۷۰ می نماید صد گره را یک گره زنار عشق
- غزل شمارهٔ ۵۱۷۱ پر صدا شد چینی افلاک از فغفور عشق
- غزل شمارهٔ ۵۱۷۲ از پس صد پرده می تابد فروغ را ز عشق
- غزل شمارهٔ ۵۱۷۳ آتشین شد چهره خاک از می گلرنگ عشق
- غزل شمارهٔ ۵۱۷۴ از نقاب سنگ تابد شعله عریان عشق
- غزل شمارهٔ ۵۱۷۵ تیغ سیراب است موج بحر طوفان زای عشق
- غزل شمارهٔ ۵۱۷۶ نیست آب صافی خاطر روان در جوی خلق
- غزل شمارهٔ ۵۱۷۷ به هر طوفانی از جا در نیاید لنگر عاشق
- غزل شمارهٔ ۵۱۷۸ چه غم ازکار فرو بسته ما دارد عشق؟
- غزل شمارهٔ ۵۱۷۹ فتنه روز جزا درته سردارد عشق
- غزل شمارهٔ ۵۱۸۰ مشرق سینه چاک است در خانه عشق
- غزل شمارهٔ ۵۱۸۱ آسمان کهنه سبویی است ز میخانه عشق
- غزل شمارهٔ ۵۱۸۲ پای گستاخ منه بر در کاشانه عشق
- غزل شمارهٔ ۵۱۸۳ زبان مار بود خار آشیان فراق
- غزل شمارهٔ ۵۱۸۴ دل شکسته بود گوهر یگانه عشق
- غزل شمارهٔ ۵۱۸۵ جان آرمیده میشود از اضطراب عشق
- غزل شمارهٔ ۵۱۸۶ جان تازه می شود ز نسیم بهار عشق
- غزل شمارهٔ ۵۱۸۷ نتوان به پای سعی رسیدن به طور عشق
- غزل شمارهٔ ۵۱۸۸ قامت ز آه شرط بود در نماز عشق
- غزل شمارهٔ ۵۱۸۹ گردی است صبح ازنفس راستین عشق
- غزل شمارهٔ ۵۱۹۰ نقش و نگار مار بود سرنوشت خلق
- غزل شمارهٔ ۵۱۹۱ آزرده است گوشه نشین از وداع خلق
- غزل شمارهٔ ۵۱۹۲ در دل خلد چو تیر قضا هر ادای خلق
- غزل شمارهٔ ۵۱۹۳ صبح قیامت بود چاک گریبان عشق
- غزل شمارهٔ ۵۱۹۴ در زلف تو آویخت دل از قید علایق
- غزل شمارهٔ ۵۱۹۵ از ملامتگر ندارد یوسف بی جرم، باک
- غزل شمارهٔ ۵۱۹۶ عاشق سرگشته را از گردش دوران چه باک ؟
- غزل شمارهٔ ۵۱۹۷ زلف کافر کیش راز آزار دین چه باک ؟
- غزل شمارهٔ ۵۱۹۸ میتوان با تازهرویان شد قرین از چشم پاک
- غزل شمارهٔ ۵۱۹۹ کیست آرد پشت گردون ستمگر را به خاک
- غزل شمارهٔ ۵۲۰۰ می شود خرج زمین چون میوه خام افتد به خاک
- غزل شمارهٔ ۵۲۰۱ زخمی تیغ شهادت زنده می خیزد ز خاک
- غزل شمارهٔ ۵۲۰۲ بیشتر شد حسرتم از خط آن محبوب خشک
- غزل شمارهٔ ۵۲۰۳ نشأه می گرچه نتوان یافتن از جام خشک
- غزل شمارهٔ ۵۲۰۴ نیست نم در جوی من چون گردن مینای خشک
- غزل شمارهٔ ۵۲۰۵ غوره من شد مویز از سردی دنیای خشک
- غزل شمارهٔ ۵۲۰۶ زخم ما را بستر آرام باشد از نمک
- غزل شمارهٔ ۵۲۰۷ قیمت خاک ندارد به نمکزار نمک
- غزل شمارهٔ ۵۲۰۸ نه شبنم است چمن را به روی آتشناک
- غزل شمارهٔ ۵۲۰۹ زبس که کرد نهان چرخ نقد جان درخاک
- غزل شمارهٔ ۵۲۱۰ کناره گیر ازین قوم بی مروت خشک
- غزل شمارهٔ ۵۲۱۱ بر من مریز اشک ترحم به زیر خاک
- غزل شمارهٔ ۵۲۱۲ از بس شدند زهره جبینان نهان به خاک
- غزل شمارهٔ ۵۲۱۳ جمعی که پیش خلق گذارند به خاک
- غزل شمارهٔ ۵۲۱۴ داده است بس که سینه صافم جلای اشک
- غزل شمارهٔ ۵۲۱۵ از خشک طینتان مطلب جز جواب خشک
- غزل شمارهٔ ۵۲۱۶ از ترزبانیم نشد آسوده کام خشک
- غزل شمارهٔ ۵۲۱۷ خامش نمی شوم چو جرس بادهان خشک
- غزل شمارهٔ ۵۲۱۸ دل را نکند گریه ز اندوه جهان پاک
- غزل شمارهٔ ۵۲۱۹ از گرد خط آن غنچه مستور شود خشک
- غزل شمارهٔ ۵۲۲۰ زلف تو نفس در جگر باد کند مشک
متن اشعار به نقل از گنجور.