پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۱۷۱

پر صدا شد چینی افلاک از فغفور عشق

چون شرر هر ذره ای بیدار شد از شور عشق

دست بیباکی چو حسن از آستین بیرون کند

شمسه دار فنا گردد سر منصور عشق

چون انار از خنده بیجای خود دارد خطر

شیشه نه آسمان از باده پرزور عشق

چون چراغ صبحگاهی از فروغ آفتاب

پرتو خورشید تابان محو شد در نور عشق

ناامیدی و امید اینجا هم آغوش همند

صبح را در آستین دارد شب دیجور عشق

در سواد شهر (خون) چون لاله میرد در دلش

هرکه در صحرا نمکچش کرد آب شور عشق

عاشق و اندیشه از زخم زبان، حرفی است این

می کند خون در جگر الماس را ناسور عشق

از دلم هر پاره ای چون گل به راهی می رود

برق دایم تیغ بازی می کند در طور عشق

عاشقان در پرده دل شادمانی می کنند

خنده رسوا ندارد غنچه مستور عشق

بستر و بالین چه می داند مریض عشق چیست

چون سبو از دست خود بالین کند رنجور عشق

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۱۷۳آتشین شد چهره خاک از می گلرنگ عشق
  2. غزل شمارهٔ ۵۱۷۴از نقاب سنگ تابد شعله عریان عشق
  3. غزل شمارهٔ ۵۱۷۵تیغ سیراب است موج بحر طوفان زای عشق
  4. غزل شمارهٔ ۵۱۷۶نیست آب صافی خاطر روان در جوی خلق
  5. غزل شمارهٔ ۵۱۷۷به هر طوفانی از جا در نیاید لنگر عاشق
  6. غزل شمارهٔ ۵۱۷۸چه غم ازکار فرو بسته ما دارد عشق؟
  7. غزل شمارهٔ ۵۱۷۹فتنه روز جزا درته سردارد عشق
  8. غزل شمارهٔ ۵۱۸۰مشرق سینه چاک است در خانه عشق
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.