پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۱۷۷

به هر طوفانی از جا در نیاید لنگر عاشق

شمارد داغ، خورشید قیامت را سر عاشق

ز داغ بیقراری چون پلنگ از خواب برخیزد

ز غفلت شیر اگرپهلو نهد بر بستر عاشق

که را زهره است راز عشق را در دل نگه دارد؟

صدف را سینه چاک آرد به ساحل گوهر عاشق

به اوج لامکان پرواز کردن از که می آید؟

نگردد گر تپیدنهای دل بال و پر عاشق

به داغ تازه ای هر لحظه می سوزد دل گرمم

برآتش هست عودی روز و شب در مجمر عاشق

سر مجنون به زانو می نهد لیلی، نمی داند

که کوه طور خاکستر شود زیر سر عاشق

مرا چون سوختی بگذار بر گرد سرت گردم

که می گردد حصار عافیت خاکستر عاشق

فلکها سیر شد از سیرو دور خویشتن صائب

همان رقص پریشانی کند خاکستر عاشق

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۱۷۹فتنه روز جزا درته سردارد عشق
  2. غزل شمارهٔ ۵۱۸۰مشرق سینه چاک است در خانه عشق
  3. غزل شمارهٔ ۵۱۸۱آسمان کهنه سبویی است ز میخانه عشق
  4. غزل شمارهٔ ۵۱۸۲پای گستاخ منه بر در کاشانه عشق
  5. غزل شمارهٔ ۵۱۸۳زبان مار بود خار آشیان فراق
  6. غزل شمارهٔ ۵۱۸۴دل شکسته بود گوهر یگانه عشق
  7. غزل شمارهٔ ۵۱۸۵جان آرمیده می‌شود از اضطراب عشق
  8. غزل شمارهٔ ۵۱۸۶جان تازه می شود ز نسیم بهار عشق
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.