پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۱۸۶

جان تازه می شود ز نسیم بهار عشق

از یک سرست جوش گل وخار خار عشق

در شوره زار عقل به درمان گیاه نیست

پیوسته سرخ روی بود لاله زار عشق

خاری است خار عشق که در پای چون خلید

نتوان کشید پا دگر از رهگذار عشق

از جان مگو که در گرو نقش اول است

سرمایه دوکون به دارالقمار عشق

رحمی به بال کاغذی خود کن ای خرد

خود را مزن برآتش بی زینهار عشق

عشقی که بی شمار نباشد بلای او

پیش بلاکشان نبود در شمار عشق

دایم به زیر دار فنا ایستاده ایم

بیرون نمی رویم ز دارالقرار عشق

اینجا مدار کارگزاری به همت است

از بحر آتشین گذرد نی سوار عشق

تکلیف بار عشق دوتا کردچرخ را

من کیستم که خم نشوم زیر بار عشق؟

صائب هزار مرتبه کردیم امتحان

با هیچ کار جمع نگردید کار عشق

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۱۸۸قامت ز آه شرط بود در نماز عشق
  2. غزل شمارهٔ ۵۱۸۹گردی است صبح ازنفس راستین عشق
  3. غزل شمارهٔ ۵۱۹۰نقش و نگار مار بود سرنوشت خلق
  4. غزل شمارهٔ ۵۱۹۱آزرده است گوشه نشین از وداع خلق
  5. غزل شمارهٔ ۵۱۹۲در دل خلد چو تیر قضا هر ادای خلق
  6. غزل شمارهٔ ۵۱۹۳صبح قیامت بود چاک گریبان عشق
  7. غزل شمارهٔ ۵۱۹۴در زلف تو آویخت دل از قید علایق
  8. غزل شمارهٔ ۵۱۹۵از ملامتگر ندارد یوسف بی جرم، باک
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.