پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۱۸۵

جان آرمیده می‌شود از اضطراب عشق

این رشته را دراز کند پیچ و تاب عشق

صبح قیامت از دهن خم کند طلوع

چون بر لب آورد کف مستی شراب عشق

مغزش ز جوش پرده افلاک می‌درد

بر هر سری که سایه کند آفتاب عشق

آتش چه می‌کند به سپیدی که سوخته است؟

از آفتاب حشر نسوزد کباب عشق

از خاک اهل عشق نظر خیره می‌شود

از ابر پردگی نشود آفتاب عشق

نبض از هجوم درد شود بی‌قرارتر

ساکن ز کوه غم نشود اضطراب عشق

نظاره شکسته‌دلان وحشت آورد

سیلاب تند می‌گذرد از خراب عشق

صید مراد هردو جهان در کمند اوست

در هر دلی که ریشه کند پیچ‌وتاب عشق

اکسیر بی‌نیازی ازین خاک می‌برند

صائب چگونه پای کشد از جناب عشق؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۱۸۷نتوان به پای سعی رسیدن به طور عشق
  2. غزل شمارهٔ ۵۱۸۸قامت ز آه شرط بود در نماز عشق
  3. غزل شمارهٔ ۵۱۸۹گردی است صبح ازنفس راستین عشق
  4. غزل شمارهٔ ۵۱۹۰نقش و نگار مار بود سرنوشت خلق
  5. غزل شمارهٔ ۵۱۹۱آزرده است گوشه نشین از وداع خلق
  6. غزل شمارهٔ ۵۱۹۲در دل خلد چو تیر قضا هر ادای خلق
  7. غزل شمارهٔ ۵۱۹۳صبح قیامت بود چاک گریبان عشق
  8. غزل شمارهٔ ۵۱۹۴در زلف تو آویخت دل از قید علایق
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.