پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۱۹۳

صبح قیامت بود چاک گریبان عشق

شور دو عالم بود گرد نمکدان عشق

کورسوادان عقل محو کتابند و لوح

سینه روشن بود لوح دبستان عشق

هر سو مو بر تنش شمع تجلی شود

دررگ هرکس دوید باده سوزان عشق

خاک وجودش شود همسفر گردباد

درقدم هرکه رفت خار بیابان عشق

چون نتواند گرفت گردش خود راعنان ؟

نیست اگر گوی چرخ زخمی چوگان عشق

آینه اهل دل نقش نگیرد به خود

فلس ندارد به تن ماهی عمان عشق

آب شود هرکه دید چهره شرمین حسن

محو شود هرکه یافت چاشنی خوان عشق

از پی رزق اهل عقل گرد جهان می دوند

ازجگر خود بود روزی مهمان عشق

تیغ ستم دل شکافت ناوک غم دیده دوز

کیست که آید دلیر برسر میدان عشق؟

ریخت چو برگ خزان ناخن تدبیر را

عقده سر درگم زلف پریشان عشق

خامه صائب عبث عرض سخن می دهد

پای ملخ راچه قدر پیش سلیمان عشق

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۱۹۵از ملامتگر ندارد یوسف بی جرم، باک
  2. غزل شمارهٔ ۵۱۹۶عاشق سرگشته را از گردش دوران چه باک ؟
  3. غزل شمارهٔ ۵۱۹۷زلف کافر کیش راز آزار دین چه باک ؟
  4. غزل شمارهٔ ۵۱۹۸می‌توان با تازه‌رویان شد قرین از چشم پاک
  5. غزل شمارهٔ ۵۱۹۹کیست آرد پشت گردون ستمگر را به خاک
  6. غزل شمارهٔ ۵۲۰۰می شود خرج زمین چون میوه خام افتد به خاک
  7. غزل شمارهٔ ۵۲۰۱زخمی تیغ شهادت زنده می خیزد ز خاک
  8. غزل شمارهٔ ۵۲۰۲بیشتر شد حسرتم از خط آن محبوب خشک
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.