پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۱۹۴

در زلف تو آویخت دل از قید علایق

سررشته پیوند بود تاب موافق

پهلو به حیات ابدی می زند آن زلف

این است سوادی که به اصل است مطابق

از عشق شکایت گنه حوصله ماست

باکودک بدخو چه کند دایه مشفق؟

دیگر نشود جمع به شیرازه محشر

هردل که پریشان شود ازناله عاشق

همت ز دل وعرض تجمل بود ازدست

منت ز خلایق بود و رزق ز خالق

ای سرو مزن باقد او لاف رعونت

کاین جامه به هر بی سرو پانیست موافق

آگاه ز عیب و هنر خویش نگردد

تاچشم نپوشد کسی ازعیب خلایق

نشگفت اگر ازتیغ تو وا شد دل صائب

جان تازه کند صحبت یاران موافق

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۱۹۶عاشق سرگشته را از گردش دوران چه باک ؟
  2. غزل شمارهٔ ۵۱۹۷زلف کافر کیش راز آزار دین چه باک ؟
  3. غزل شمارهٔ ۵۱۹۸می‌توان با تازه‌رویان شد قرین از چشم پاک
  4. غزل شمارهٔ ۵۱۹۹کیست آرد پشت گردون ستمگر را به خاک
  5. غزل شمارهٔ ۵۲۰۰می شود خرج زمین چون میوه خام افتد به خاک
  6. غزل شمارهٔ ۵۲۰۱زخمی تیغ شهادت زنده می خیزد ز خاک
  7. غزل شمارهٔ ۵۲۰۲بیشتر شد حسرتم از خط آن محبوب خشک
  8. غزل شمارهٔ ۵۲۰۳نشأه می گرچه نتوان یافتن از جام خشک
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.