پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۱۷۹

فتنه روز جزا درته سردارد عشق

نمک شور قیامت به جگر دارد عشق

گرچه از ساغر توحید ز خودبی خبرست

ازضمیر دل هر ذره خبر دارد عشق

نه همین جاده را سر به بیابان داده است

همه اجزای جهان رابه سفر دارد عشق

عشق، خورشید و جهان شبنم بی بنیاد است

از صف آرایی شبنم چه خطر دارد عشق؟

نیست چون برق تجلی که سرازطور کشد

چون شرر در دل هر سنگ مقر دارد عشق

نیست چون خضر گرانجان که خورد تنها آب

آب حیوان مروت به جگر دارد عشق

عقل را دل به سر بیضه گردون لرزد

چند ازین بیضه فزون درته پر دارد عشق

سر من چون سر خورشید به بالین نرسید

با من خسته بپرسید چه سر دارد عشق

چشم شبنم چه به خورشید جهانتاب کند؟

چه غم ازمردم کوتاه نظر دارد عشق؟

صائب ازدل خبر عشق هنرمند بپرس

عقل کج فهم چه داند چه هنر دارد عشق

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۱۸۱آسمان کهنه سبویی است ز میخانه عشق
  2. غزل شمارهٔ ۵۱۸۲پای گستاخ منه بر در کاشانه عشق
  3. غزل شمارهٔ ۵۱۸۳زبان مار بود خار آشیان فراق
  4. غزل شمارهٔ ۵۱۸۴دل شکسته بود گوهر یگانه عشق
  5. غزل شمارهٔ ۵۱۸۵جان آرمیده می‌شود از اضطراب عشق
  6. غزل شمارهٔ ۵۱۸۶جان تازه می شود ز نسیم بهار عشق
  7. غزل شمارهٔ ۵۱۸۷نتوان به پای سعی رسیدن به طور عشق
  8. غزل شمارهٔ ۵۱۸۸قامت ز آه شرط بود در نماز عشق
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.