پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۱۷۸

چه غم ازکار فرو بسته ما دارد عشق؟

چون فلک در دل خود آبله ها دارد عشق

نیست چون غنچه پیکان دل ماناخن گیر

ورنه چون صبح،دم عقده گشا دارد عشق

گرچه در پرده غیب است نهان خورشیدش

ذره ای چون فلک بی سرو پا دارد عشق

نیست هر آب و زمین قابل تخم شررش

در دل سوختگان نشو و نما دارد عشق

نه همین در دل ما بزم سلیمان چیده است

عالمی در دل هر مور جدا دارد عشق

دامن خاک نگارین شود از جولانش

گرچه از خون جگر پابه حنا دارد عشق

شاخ و برگش بود از عالم امکان بیرون

ریشه هر چند در اندیشه ما دارد عشق

چون فلک دایره بینش خودساز وسیع

تا بدانی که چه مقدار صفا دارد عشق

آسمان موج سرابی است درآن دامن دشت

که من سوخته راآبله پا دارد عشق

چشم خفاش ز خورشید چه بیند صائب

عقل بیچاره چه داند که چها دارد عشق

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۱۸۰مشرق سینه چاک است در خانه عشق
  2. غزل شمارهٔ ۵۱۸۱آسمان کهنه سبویی است ز میخانه عشق
  3. غزل شمارهٔ ۵۱۸۲پای گستاخ منه بر در کاشانه عشق
  4. غزل شمارهٔ ۵۱۸۳زبان مار بود خار آشیان فراق
  5. غزل شمارهٔ ۵۱۸۴دل شکسته بود گوهر یگانه عشق
  6. غزل شمارهٔ ۵۱۸۵جان آرمیده می‌شود از اضطراب عشق
  7. غزل شمارهٔ ۵۱۸۶جان تازه می شود ز نسیم بهار عشق
  8. غزل شمارهٔ ۵۱۸۷نتوان به پای سعی رسیدن به طور عشق
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.