پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۱۸۰

مشرق سینه چاک است در خانه عشق

چشم بیدار بود روزن کاشانه عشق

صندل از بهر سر مردم بیدرد بود

چوب دارست علاج سر دیوانه عشق

عالمی حلقه صفت چشم براین دردارند

تا به روی که گشاید در میخانه عشق

نیست در صومعه عقل به جز فکر معاش

گنج برروی هم افتاده به ویرانه عشق

شور عشق است که در مغز جهان پیچیده است

گردش چرخ بود گردش پیمانه عشق

هر سر خار درین بادیه مجنون می بود

کعبه می داشت اگر حسن سیه خانه عشق

گرچه افسانه بود باعث شیرینی خواب

خواب ما سوخت ز شیرینی افسانه عشق

چون سیاووش مسلم گذرد ازآتش

اگر ازموم بود شهپر پروانه عشق

عقل اندیشه ز خورشید قیامت دارد

کرده صد داغ چنین به، سر دیوانه عشق

موسی از زلزله طور چه پروا دارد ؟

سنگ طفلان چه کند با سر دیوانه عشق؟

بستر از گرد یتیمی چو گهر ساخته است

عقل داغ است ز اوضاع غریبانه عشق

شارع کعبه مقصود شود زنارش

هرکه از صدق کند خدمت بتخانه عشق

از من آداب مجویید که چون سیل بهار

خانه پرداز بود جلوه مستانه عشق

عقل بیهوده به گرد دل ما می گردد

دیو راراه نباشد به پریخانه عشق

تا دل خونشده ات آب نگردد صائب

نیست ممکن که برومند شود دانه عشق

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۱۸۲پای گستاخ منه بر در کاشانه عشق
  2. غزل شمارهٔ ۵۱۸۳زبان مار بود خار آشیان فراق
  3. غزل شمارهٔ ۵۱۸۴دل شکسته بود گوهر یگانه عشق
  4. غزل شمارهٔ ۵۱۸۵جان آرمیده می‌شود از اضطراب عشق
  5. غزل شمارهٔ ۵۱۸۶جان تازه می شود ز نسیم بهار عشق
  6. غزل شمارهٔ ۵۱۸۷نتوان به پای سعی رسیدن به طور عشق
  7. غزل شمارهٔ ۵۱۸۸قامت ز آه شرط بود در نماز عشق
  8. غزل شمارهٔ ۵۱۸۹گردی است صبح ازنفس راستین عشق
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.