پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۱۸۲

پای گستاخ منه بر در کاشانه عشق

سر منصور بود کنگره خانه عشق

حیف فرهاد که با آنهمه شیرین کاری

شد به خواب عدم از تلخی افسانه عشق

گر درآتش روی از خامیت آتش سوزد

تا سرت گرم نگشته است زپیمانه عشق

شیشه بندان ظرافت بهمش می شکنند

محتسب گر گذرد از دل میخانه عشق

با چه رو، روی به طوف حرم کعبه کنیم؟

نیست بر جبهه ما صندل بتخانه عشق

چو سبو شانه ندزدیده ام از باده کشی

کرده ام ازدل و جان خدمت میخانه عشق

من به معموره عقلم به پشیزی محتاج

گنج برروی هم افتاده به ویرانه عشق

قطره ای نیست هوایی نبود در سر او

می پرد چشم حباب از پی پیمانه عشق

شعله رابا خس و خاشاک بهم درپیچد

چون شود برق عنان گریه مستانه عشق

رفته ام دررگ و در ریشه دیوار چوکاه

نتوان کرد مرا دور ز کاشانه عشق

چشم زخمی به سبکدستی آن کس مرساد

که ز خاکستر دل ریخت پی خانه عشق

خون دل نیز شریک است درین آمیزش

نه همین اشک بود گوهر یکدانه عشق

سر پیچیدن دستار ندارم صائب

می روم گرد سر وضع غریبانه عشق

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۱۸۴دل شکسته بود گوهر یگانه عشق
  2. غزل شمارهٔ ۵۱۸۵جان آرمیده می‌شود از اضطراب عشق
  3. غزل شمارهٔ ۵۱۸۶جان تازه می شود ز نسیم بهار عشق
  4. غزل شمارهٔ ۵۱۸۷نتوان به پای سعی رسیدن به طور عشق
  5. غزل شمارهٔ ۵۱۸۸قامت ز آه شرط بود در نماز عشق
  6. غزل شمارهٔ ۵۱۸۹گردی است صبح ازنفس راستین عشق
  7. غزل شمارهٔ ۵۱۹۰نقش و نگار مار بود سرنوشت خلق
  8. غزل شمارهٔ ۵۱۹۱آزرده است گوشه نشین از وداع خلق
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.