پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۱۸۱

آسمان کهنه سبویی است ز میخانه عشق

بحر یک قطره تلخی است زپیمانه عشق

مکن ازداغ شکایت که ازین روزنه ها

می رسد پرتو خورشید به کاشانه عشق

عقل با مهره گل نرددغا می بازد

دل صد پاره بود سبحه صد دانه عشق

روی در دامن صحرای جنون آورده است

کعبه از حسن خدا داد صنمخانه عشق

جام عقل است که در میکده طرح افتاده است

بوسه فرسود نگردد لب پیمانه عشق

عشق ازان شوختر افتاده که پنهان گردد

چون شررمی جهد از سنگ برون دانه عشق

همه در خواب غرورند حریفان صائب

به چه امید کسی سر کند افسانه عشق؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۱۸۳زبان مار بود خار آشیان فراق
  2. غزل شمارهٔ ۵۱۸۴دل شکسته بود گوهر یگانه عشق
  3. غزل شمارهٔ ۵۱۸۵جان آرمیده می‌شود از اضطراب عشق
  4. غزل شمارهٔ ۵۱۸۶جان تازه می شود ز نسیم بهار عشق
  5. غزل شمارهٔ ۵۱۸۷نتوان به پای سعی رسیدن به طور عشق
  6. غزل شمارهٔ ۵۱۸۸قامت ز آه شرط بود در نماز عشق
  7. غزل شمارهٔ ۵۱۸۹گردی است صبح ازنفس راستین عشق
  8. غزل شمارهٔ ۵۱۹۰نقش و نگار مار بود سرنوشت خلق
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.