فهرست اشعار
- غزل شمارهٔ ۵۱۰۱ برسر حرف آمده است چشم سیاهش
- غزل شمارهٔ ۵۱۰۲ از هر صدا نبازم چون کوه لنگر خویش
- غزل شمارهٔ ۵۱۰۳ بر دشمنان شمردم عیب نهانی خویش
- غزل شمارهٔ ۵۱۰۴ در خرابات مغان ستار باش
- غزل شمارهٔ ۵۱۰۵ از کفر توان رستن ای یار به آمیزش
- غزل شمارهٔ ۵۱۰۶ مهر لب هزره گو پرده آهستگی است
- غزل شمارهٔ ۵۱۰۷ هر حلقه ز کاکل رسایش
- غزل شمارهٔ ۵۱۰۸ از قناعت می رود بیرون ز سر سودای حرص
- غزل شمارهٔ ۵۱۰۹ ز اضطراب دل کند آن زلف عنبرفام رقص
- غزل شمارهٔ ۵۱۱۰ محبت تو ز دل داد پیچ و تاب عوض
- غزل شمارهٔ ۵۱۱۱ در رکاب برق دارد پای ،ایام نشاط
- غزل شمارهٔ ۵۱۱۲ ندارد صفحه رخسار خوبان اعتبار خط
- غزل شمارهٔ ۵۱۱۳ مکن با خاکساران سرکشی در روزگار خط
- غزل شمارهٔ ۵۱۱۴ پرست دفتر افلاک از حساب غلط
- غزل شمارهٔ ۵۱۱۵ چون برق زود می گذرد آب و تاب خط
- غزل شمارهٔ ۵۱۱۶ افتاد ماه عارض او در وبال خط
- غزل شمارهٔ ۵۱۱۷ زلف تو نرم شانه شد از گوشمال خط
- غزل شمارهٔ ۵۱۱۸ ز گنجهای گرانمایه بی نثار چه حظ؟
- غزل شمارهٔ ۵۱۱۹ گرچه دارد تلخی زهر اجل جام وداع
- غزل شمارهٔ ۵۱۲۰ در عروج نشأه می می کند طوفان سماع
- غزل شمارهٔ ۵۱۲۱ می پرستان در سر کوی مغان گردند جمع
- غزل شمارهٔ ۵۱۲۲ در کشاکش از زبان آتشین بودم چو شمع
- غزل شمارهٔ ۵۱۲۳ سوز دل برداشت آخر پرده از کارم چو شمع
- غزل شمارهٔ ۵۱۲۴ روزها گر نیست نم درجویبارم همچو شمع
- غزل شمارهٔ ۵۱۲۵ می گدازد زین شراب آتشین مینای شمع
- غزل شمارهٔ ۵۱۲۶ آبرو رامی برد از چهره اظهار طمع
- غزل شمارهٔ ۵۱۲۷ گرچه صاحب نظرانند تماشایی شمع
- غزل شمارهٔ ۵۱۲۸ هرکه گردید ز عبرت به تماشا قانع
- غزل شمارهٔ ۵۱۲۹ مابه خون جگریم از می گلگون قانع
- غزل شمارهٔ ۵۱۳۰ قرار و صبر ندارند عاشقان سماع
- غزل شمارهٔ ۵۱۳۱ ز سیر باغ نگردد دل پریشان جمع
- غزل شمارهٔ ۵۱۳۲ ز روشنی جگر داغدار دارد شمع
- غزل شمارهٔ ۵۱۳۳ ز سوز عشق بود خارخار گریه شمع
- غزل شمارهٔ ۵۱۳۴ منم به گوشه چشمی ز آشنا قانع
- غزل شمارهٔ ۵۱۳۵ به خط ازان رخ چون برگ لاله ام قانع
- غزل شمارهٔ ۵۱۳۶ منم به نکهت خشکی ز بوستان قانع
- غزل شمارهٔ ۵۱۳۷ مشو به دیدن خشک از سمنبران قانع
- غزل شمارهٔ ۵۱۳۸ دل مست حیرت و سر پرشور درسماع
- غزل شمارهٔ ۵۱۳۹ دل چون شود جدا ز سر زلف یار جمع؟
- غزل شمارهٔ ۵۱۴۰ این سرشک آتشین کز دیده می بارد چراغ
- غزل شمارهٔ ۵۱۴۱ شعله ور گردد ز شور عشق آواز چراغ
- غزل شمارهٔ ۵۱۴۲ هر سرایی را که باشد از دل روشن چراغ
- غزل شمارهٔ ۵۱۴۳ دل چه باشد تا کسی از دلستان دارد دریغ؟
- غزل شمارهٔ ۵۱۴۴ جان چرا عاشق ازان گل پیرهن دارد دریغ؟
- غزل شمارهٔ ۵۱۴۵ به که نطق خویش از اهل زمان دارم دریغ
- غزل شمارهٔ ۵۱۴۶ عالم بالا ندارد فیض از پاکان دریغ
- غزل شمارهٔ ۵۱۴۷ می کند از مهربانی حفظ طفل نوسوار
- غزل شمارهٔ ۵۱۴۸ سخن عشق مدار از دل افگار دریغ
- غزل شمارهٔ ۵۱۴۹ چنان که بلبل مسکین بود خزان درباغ
- غزل شمارهٔ ۵۱۵۰ شده است هرسو برتنم فتیله داغ
- غزل شمارهٔ ۵۱۵۱ دمید صبح و نگشتیم آشنای چراغ
- غزل شمارهٔ ۵۱۵۲ به فکر دل نفتادی به هیچ باب دریغ
- غزل شمارهٔ ۵۱۵۳ چندان که بهارست و خزان است درین باغ
- غزل شمارهٔ ۵۱۵۴ نیست بر آیینه دُردیکشان گرد خلاف
- غزل شمارهٔ ۵۱۵۵ صد گره در دل ز بحر تلخرو دارد صدف
- غزل شمارهٔ ۵۱۵۶ نیست غمگین گوهرم ازتنگی جا در صدف
- غزل شمارهٔ ۵۱۵۷ تا شد از نیسان رهین منت احسان صدف
- غزل شمارهٔ ۵۱۵۸ گر کنی پنهان گهر را زیر دامان صدف
- غزل شمارهٔ ۵۱۵۹ نیست چون صاحبدلی تا گویم از اسرار حرف
- غزل شمارهٔ ۵۱۶۰ غافلی از دردمندی ای دل بیمار حیف
متن اشعار به نقل از گنجور.