پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۱۳۱

ز سیر باغ نگردد دل پریشان جمع

که خویش را نکند آب در گلستان جمع

مرابه غنچه درین باغ رشک می آید

که بهر پاره شدن می کند گریبان جمع

کمند طول امل درکشاکش است مدام

ز صید دل نشود طره پریشان جمع

به روشنایی فهم از چراغ قانع شو

که این دوشمع نگردد به یک شبستان جمع

مرا که بحر گهر ازکنار می گذرد

چرا کنم چو صدف آب چشم نیسان جمع

مجو بلندی اگر رحمت آرزو داری

که می شود به زمینهای پست باران جمع

تمام شب ز برای ذخیره فردا

کنم ز کوچه وبازار ،سنگ طفلان جمع

چو گل شکفت محال است غنچه گردد باز

به هیچ حیله نگردد دل پریشان جمع

ز موج حادثه مردان نمی روند از جا

که زیر تیغ کند کوه پابه دامان جمع

کجا ز سیر پریشان ما خبر داری ؟

ترا که هست دل آهنین چوپیکان جمع

بلاست دایره خلق چون وسیع افتاد

که دام و دد همه باشند دربیابان جمع

به آفتاب جهانتاب می رسد صائب

چو شبنم آن که کند دل درین گلستان جمع

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۱۳۳ز سوز عشق بود خارخار گریه شمع
  2. غزل شمارهٔ ۵۱۳۴منم به گوشه چشمی ز آشنا قانع
  3. غزل شمارهٔ ۵۱۳۵به خط ازان رخ چون برگ لاله ام قانع
  4. غزل شمارهٔ ۵۱۳۶منم به نکهت خشکی ز بوستان قانع
  5. غزل شمارهٔ ۵۱۳۷مشو به دیدن خشک از سمنبران قانع
  6. غزل شمارهٔ ۵۱۳۸دل مست حیرت و سر پرشور درسماع
  7. غزل شمارهٔ ۵۱۳۹دل چون شود جدا ز سر زلف یار جمع؟
  8. غزل شمارهٔ ۵۱۴۰این سرشک آتشین کز دیده می بارد چراغ
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.