پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۱۴۰

این سرشک آتشین کز دیده می بارد چراغ

تخم مهری در دل پروانه می کارد چراغ

گریه ظاهر ندارد جنگ با سنگین دلی

می کشد پروانه را و اشک می بارد چراغ

جامه فانوس شد خاکستری از برق آه

همچنان از سرکشی سر در هوا دارد چراغ

شور بیداری همین دردیده پروانه نیست

تاسحر کوکب ز اشک خویش بشمارد چراغ

می کند یک جلوه پیش تشنگان آب و سراب

پرتو مهتاب راپروانه پندارد چراغ

چون نسیم صبح دارد دشمنی درچاشنی

فرصتی کو تا سر پروانه را خارد چراغ

شعله ادراک را لازم بود بخت سیاه

زیر پای خویش را روشن نمی دارد چراغ

می کند کان بدخشان رابه برگ لاله یاد

برسر خاک شهیدان هرکه می آرد چراغ

می کشد پیوسته آه واشک می بارد مدام

از مآل کار خود صائب خبر دارد چراغ

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۱۴۲هر سرایی را که باشد از دل روشن چراغ
  2. غزل شمارهٔ ۵۱۴۳دل چه باشد تا کسی از دلستان دارد دریغ؟
  3. غزل شمارهٔ ۵۱۴۴جان چرا عاشق ازان گل پیرهن دارد دریغ؟
  4. غزل شمارهٔ ۵۱۴۵به که نطق خویش از اهل زمان دارم دریغ
  5. غزل شمارهٔ ۵۱۴۶عالم بالا ندارد فیض از پاکان دریغ
  6. غزل شمارهٔ ۵۱۴۷می کند از مهربانی حفظ طفل نوسوار
  7. غزل شمارهٔ ۵۱۴۸سخن عشق مدار از دل افگار دریغ
  8. غزل شمارهٔ ۵۱۴۹چنان که بلبل مسکین بود خزان درباغ
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.