پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۱۴۳

دل چه باشد تا کسی از دلستان دارد دریغ؟

عاشق از معشوق هیهات است جان دارد دریغ

آن که از دندان ترا بخشید چندین آسیا

بی دهن وا کردنی حاشا که نان دارد دریغ

حسن را با سینه چاکان التفات دیگرست

ماه ممکن نیست پرتو از کتان دارد دریغ

نیست بخل، از دورباش بی نیازیهای ماست

نعمت خود را اگر از ما جهان دارد دریغ

آن که می بخشد سگان را لقمه بی استخوان

از همای ما ز خشکی استخوان دارد دریغ

آن که از دندان دهانت پر ز گوهر ساخته

نیست ممکن تا لب گور از تو نان دارد دریغ

نیست جز روی زمین خورشید را جولانگهی

عشق هیهات است لطف از خاکیان دارد دریغ

آب را کافر نمی دارد دریغ از تشنگان

چون کسی از تیغ خونخوار تو جان دارد دریغ؟

عاقبت خط لعل سیراب ترا بی آب کرد

این سزای آن که آب از تشنگان دارد دریغ

سخت می ترسم که از سنگین دلیها آسمان

از من دیوانه سنگ کودکان دارد دریغ

بهتر از سیری دهن بندی نباشد شیر را

غافل است آن کس که مال از دشمنان دارد دریغ

در کنار بحر صائب قطره دریا می شود

کس چرا جان را ازان جان جهان دارد دریغ؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۱۴۵به که نطق خویش از اهل زمان دارم دریغ
  2. غزل شمارهٔ ۵۱۴۶عالم بالا ندارد فیض از پاکان دریغ
  3. غزل شمارهٔ ۵۱۴۷می کند از مهربانی حفظ طفل نوسوار
  4. غزل شمارهٔ ۵۱۴۸سخن عشق مدار از دل افگار دریغ
  5. غزل شمارهٔ ۵۱۴۹چنان که بلبل مسکین بود خزان درباغ
  6. غزل شمارهٔ ۵۱۵۰شده است هرسو برتنم فتیله داغ
  7. غزل شمارهٔ ۵۱۵۱دمید صبح و نگشتیم آشنای چراغ
  8. غزل شمارهٔ ۵۱۵۲به فکر دل نفتادی به هیچ باب دریغ
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.