پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۱۴۶

عالم بالا ندارد فیض از پاکان دریغ

قطره خود را ندارد از صدف نیسان دریغ

زر که صرف کیمیا گردد یکی صد می شود

خرده جان را چرا کس دارد از جانان دریغ؟

رزق می آید به پای میهمان از خوان غیب

بی نصیب آن کس که نعمت دارد از مهمان دریغ

صاف کن دل تا ازان رخسار صافی برخوری

تا به چند آیینه داری از مه کنعان دریغ ؟

دامن دولت چو هر ساعت به دست دیگری است

دست تا از توست از سایل مدار احسان دریغ

آن که از دندان دهانت پر ز گوهر ساخته

نیست ممکن تا لب گور از تو دارد نان دریغ

بس که شد امساک صائب عام در دوران ما

سنگ می دارند از دیوانگان طفلان دریغ

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۱۴۸سخن عشق مدار از دل افگار دریغ
  2. غزل شمارهٔ ۵۱۴۹چنان که بلبل مسکین بود خزان درباغ
  3. غزل شمارهٔ ۵۱۵۰شده است هرسو برتنم فتیله داغ
  4. غزل شمارهٔ ۵۱۵۱دمید صبح و نگشتیم آشنای چراغ
  5. غزل شمارهٔ ۵۱۵۲به فکر دل نفتادی به هیچ باب دریغ
  6. غزل شمارهٔ ۵۱۵۳چندان که بهارست و خزان است درین باغ
  7. غزل شمارهٔ ۵۱۵۴نیست بر آیینه دُردی‌کشان گرد خلاف
  8. غزل شمارهٔ ۵۱۵۵صد گره در دل ز بحر تلخرو دارد صدف
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.