پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۱۴۵

به که نطق خویش از اهل زمان دارم دریغ

نغمه داودی از آهن دلان دارم دریغ

حرفهای راست را چون تیر در دل بشکنم

این خدنگ راست رو را از کمان دارم دریغ

در خور بی جوهران گوهر به بازار آورم

حرف جوهردار از تیغ زبان دارم دریغ

گوش گل از پرده انصاف چون مفلس شده است

به که من هم نغمه را از بوستان دارم دریغ

در نقاب خامشی یک چند رو پنهان کنم

بکر معنی را ازین نامحرمان دارم دریغ

دیده یوسف شناسی نیست در مصر وجود

به که جنس خویش را از کاروان دارم دریغ

گوهر من بی بها و اهل عالم مفلسند

گوهر خود را ز چشم مفلسان دارم دریغ

من که شهری تر ز مجنونم در آیین جنون

چون سر خود را ز سنگ کودکان دارم دریغ؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۱۴۷می کند از مهربانی حفظ طفل نوسوار
  2. غزل شمارهٔ ۵۱۴۸سخن عشق مدار از دل افگار دریغ
  3. غزل شمارهٔ ۵۱۴۹چنان که بلبل مسکین بود خزان درباغ
  4. غزل شمارهٔ ۵۱۵۰شده است هرسو برتنم فتیله داغ
  5. غزل شمارهٔ ۵۱۵۱دمید صبح و نگشتیم آشنای چراغ
  6. غزل شمارهٔ ۵۱۵۲به فکر دل نفتادی به هیچ باب دریغ
  7. غزل شمارهٔ ۵۱۵۳چندان که بهارست و خزان است درین باغ
  8. غزل شمارهٔ ۵۱۵۴نیست بر آیینه دُردی‌کشان گرد خلاف
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.