پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۱۳۹

دل چون شود جدا ز سر زلف یار جمع؟

کز رشته می شود گهر شاهوار جمع

گردید مخزن گهر ولعل سینه اش

تاکرد پا به دامن خود کوهسار جمع

در یک نفس به باد فنا می دهد خزان

چندان که برگ عیش کند نوبهار جمع

شستم ز کار هردو جهان دست،چون نشد

کار غیور عشق تو با هیچ کار جمع

هر خرده ای که جمع کنی خرج آتش است

زنهار زر چو غنچه مکن دربهار جمع

خوش وقت آن که چون گل رعنا درین چمن

دل از خزان نمود به فصل بهار جمع

در برگریز سبز بود،هر که می کند

دامان خودچو سرو درین خارزار جمع

باگریه همرکاب بود خنده اش چو برق

دل چون کنم ز شادی ناپایدار جمع؟

ته جرعه ای است ازجگر داغدار من

داغی که هست درجگر لاله زار جمع

یکرنگی از دورنگ طمع داشتن خطاست

چون دل کنم ز گردش لیل و نهار جمع ؟

چون تاک هررگم به رهی سیر می کند

خاطر شود چگونه مرا درخمار جمع؟

صائب ز باد دستی حسرت به خرج رفت

چندان که کرد آه دل بیقرار جمع

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۱۴۱شعله ور گردد ز شور عشق آواز چراغ
  2. غزل شمارهٔ ۵۱۴۲هر سرایی را که باشد از دل روشن چراغ
  3. غزل شمارهٔ ۵۱۴۳دل چه باشد تا کسی از دلستان دارد دریغ؟
  4. غزل شمارهٔ ۵۱۴۴جان چرا عاشق ازان گل پیرهن دارد دریغ؟
  5. غزل شمارهٔ ۵۱۴۵به که نطق خویش از اهل زمان دارم دریغ
  6. غزل شمارهٔ ۵۱۴۶عالم بالا ندارد فیض از پاکان دریغ
  7. غزل شمارهٔ ۵۱۴۷می کند از مهربانی حفظ طفل نوسوار
  8. غزل شمارهٔ ۵۱۴۸سخن عشق مدار از دل افگار دریغ
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.