پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۱۴۱

شعله ور گردد ز شور عشق آواز چراغ

از پرپروانه باشد پرده ساز چراغ

بس که سودا کرده عالم را سیه درچشم من

می کند هر کرم شب تابی به من ناز چراغ

صحبت روشن ضمیران پرده سوز غفلت است

خواب می سوزد چشم ازدیده باز چراغ

ما به مهر و مه ز قحط حسن قانع گشته ایم

کز تهی چشمی شود روزن نظر باز چراغ

دل چو روشن شد زبان لاف کوته می شود

کز نسیم صبح باشد بال پرواز چراغ

شرم نتواند حجاب حسن عالمسوز شد

کی نهان درپرده ماندنور غماز چراغ؟

چاره بیهوده نالان منحصر درکشتن است

غیر خاموشی ندارد سرمه آواز چراغ

رازهای سر به مهر سینه پروانه را

می توان دید ازرخ آیینه پرداز چراغ

کرد رسوا داغ صائب سوز پنهان مرا

شد دهان روزن خاموش غماز چراغ

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۱۴۳دل چه باشد تا کسی از دلستان دارد دریغ؟
  2. غزل شمارهٔ ۵۱۴۴جان چرا عاشق ازان گل پیرهن دارد دریغ؟
  3. غزل شمارهٔ ۵۱۴۵به که نطق خویش از اهل زمان دارم دریغ
  4. غزل شمارهٔ ۵۱۴۶عالم بالا ندارد فیض از پاکان دریغ
  5. غزل شمارهٔ ۵۱۴۷می کند از مهربانی حفظ طفل نوسوار
  6. غزل شمارهٔ ۵۱۴۸سخن عشق مدار از دل افگار دریغ
  7. غزل شمارهٔ ۵۱۴۹چنان که بلبل مسکین بود خزان درباغ
  8. غزل شمارهٔ ۵۱۵۰شده است هرسو برتنم فتیله داغ
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.