پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۱۳۴

منم به گوشه چشمی ز آشنا قانع

به خاک پای قناعت ز توتیا قانع

ازان شده است به چشم جهانیان شیرین

که ازلباس، شکر شد به بوریا قانع

زمال خویش به احسان تمتعی بردار

مشو ز گنج به نامی چو اژدها قانع

به دامن عرق انفعال دست زنید

به عذر خشک مگردید از خطا قانع

همیشه راه به آب بقا نمی افتد

مشو به دیدن ازان لعل جانفزا قانع

خطر زچشم بد چه ندارد آن رهرو

که شد به راستی خویش از عصا قانع

(نظر به عاقبت کارکن قدم بردار

مشو ز دیده بینا به پیش پا قانع)

ز لاله زار شهادت گلی بچین صائب

به بوی خون مشو ازخاک کربلا قانع

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۱۳۶منم به نکهت خشکی ز بوستان قانع
  2. غزل شمارهٔ ۵۱۳۷مشو به دیدن خشک از سمنبران قانع
  3. غزل شمارهٔ ۵۱۳۸دل مست حیرت و سر پرشور درسماع
  4. غزل شمارهٔ ۵۱۳۹دل چون شود جدا ز سر زلف یار جمع؟
  5. غزل شمارهٔ ۵۱۴۰این سرشک آتشین کز دیده می بارد چراغ
  6. غزل شمارهٔ ۵۱۴۱شعله ور گردد ز شور عشق آواز چراغ
  7. غزل شمارهٔ ۵۱۴۲هر سرایی را که باشد از دل روشن چراغ
  8. غزل شمارهٔ ۵۱۴۳دل چه باشد تا کسی از دلستان دارد دریغ؟
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.