پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۱۳۶

منم به نکهت خشکی ز بوستان قانع

ز وصل گل به خس و خار آشیان قانع

درون خانه شکارش آماده است

کسی که گشت به خمیازه چون کمان قانع

زبان دراز بود، هرکه همچو تیغ شود

به خون ز نعمت الوان این جهان قانع

چرا طفیلی زاغ سیاه کاسه شود؟

کسی که همچو هما شد به استخوان قانع

به سیم ، دامن یوسف ز دست نتوان داد

ازان جهان نتوان شد به این جهان قانع

همیشه بر لب بام خطر بود درخواب

ز صدر هرکه نگردد به آستان قانع

ز آب خضر حیات ابد تمنا کن

مشو ز تیغ شهادت به نیم جان قانع

شود خزینه اسرار سینه اش صائب

کسی که شد به لب خامش ازبیان قانع

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۱۳۸دل مست حیرت و سر پرشور درسماع
  2. غزل شمارهٔ ۵۱۳۹دل چون شود جدا ز سر زلف یار جمع؟
  3. غزل شمارهٔ ۵۱۴۰این سرشک آتشین کز دیده می بارد چراغ
  4. غزل شمارهٔ ۵۱۴۱شعله ور گردد ز شور عشق آواز چراغ
  5. غزل شمارهٔ ۵۱۴۲هر سرایی را که باشد از دل روشن چراغ
  6. غزل شمارهٔ ۵۱۴۳دل چه باشد تا کسی از دلستان دارد دریغ؟
  7. غزل شمارهٔ ۵۱۴۴جان چرا عاشق ازان گل پیرهن دارد دریغ؟
  8. غزل شمارهٔ ۵۱۴۵به که نطق خویش از اهل زمان دارم دریغ
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.