پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۱۳۲

ز روشنی جگر داغدار دارد شمع

ز راستی مژه اشکبار دارد شمع

چراغ روز ندارد ز پرتو خورشید

خجالتی که ز رخسار یاردارد شمع

تمام شب به امید وصال پروانه

ستاده بر سر پا انتظار دارد شمع

ز هم نمی گسلد آب چشم زنده دلان

که رشته از رگ ابر بهار دارد شمع

همیشه غوطه زند درمیان آتش و آب

که زندگانی ناپایدار داردشمع

ز حال عاشق سرگشته حسن غافل نیست

ز اهل بزم به پروانه کارداردشمع

چو سود ازین که برآمد ز جامه فانوس؟

همان ز شرم و حیا پرده دار داردشمع

ز تیره روزی پروانه غافل افتاده است

اگر چه دیده شب زنده دار دارد شمع

ز بخت تیره ندارند شکوه زنده دلان

حضور در دل شبهای تار دارد شمع

ز شوق عالم بالا همیشه گریان است

اگر چه درلگن زر قراردارد شمع

نظر به رشته اشکم رهی است خوابیده

اگر چه گریه بی اختیار دارد شمع

نبیند زنده دلان از مآل خود غافل

زآب چشم خود آیینه دار دارد شمع

نشان زنده دلی چشم تربود صائب

دگر بغیر گرستن چه کار دارد شمع؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۱۳۴منم به گوشه چشمی ز آشنا قانع
  2. غزل شمارهٔ ۵۱۳۵به خط ازان رخ چون برگ لاله ام قانع
  3. غزل شمارهٔ ۵۱۳۶منم به نکهت خشکی ز بوستان قانع
  4. غزل شمارهٔ ۵۱۳۷مشو به دیدن خشک از سمنبران قانع
  5. غزل شمارهٔ ۵۱۳۸دل مست حیرت و سر پرشور درسماع
  6. غزل شمارهٔ ۵۱۳۹دل چون شود جدا ز سر زلف یار جمع؟
  7. غزل شمارهٔ ۵۱۴۰این سرشک آتشین کز دیده می بارد چراغ
  8. غزل شمارهٔ ۵۱۴۱شعله ور گردد ز شور عشق آواز چراغ
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.