پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۱۰۱

برسر حرف آمده است چشم سیاهش

نو خط جوهر شده است تیغ نگاهش

آینه را پشت و رو ز هم نشناسد

میشکند دیگری هنوز کلاهش

گرچه لبش سر به مهر شرم و حجاب است

داد سخن می دهد زبان نگاهش

با همه کس گرم الفت است چو خورشید

ساده دل افتاده است روی چو ماهش

گرد برآورده است از صف دلها

گرچه ز طفلی است نی سوار سپاهش

دایره حیرت است حلقه زلفش

مرکز سرگشتگی است خال سیاهش

نیست زسامان حسن خویش خبردار

سیر سراپای خود نکرده نگاهش

آه اسیران نگشته است به گردش

نیست حصاری ز هاله روی چو ماهش

دست کشیده است از تصرف دلها

زلف نکویان ز شرم موی کلاهش

گرنکند روی التفات به صائب

پرده شرم است عذر خواه نگاهش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۱۰۳بر دشمنان شمردم عیب نهانی خویش
  2. غزل شمارهٔ ۵۱۰۴در خرابات مغان ستار باش
  3. غزل شمارهٔ ۵۱۰۵از کفر توان رستن ای یار به آمیزش
  4. غزل شمارهٔ ۵۱۰۶مهر لب هزره گو پرده آهستگی است
  5. غزل شمارهٔ ۵۱۰۷هر حلقه ز کاکل رسایش
  6. غزل شمارهٔ ۵۱۰۸از قناعت می رود بیرون ز سر سودای حرص
  7. غزل شمارهٔ ۵۱۰۹ز اضطراب دل کند آن زلف عنبرفام رقص
  8. غزل شمارهٔ ۵۱۱۰محبت تو ز دل داد پیچ و تاب عوض
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.