پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۱۰۰

بس که زند موج نور سرو روانش

هاله ماه است طوق فاختگانش

قطره اشکی به روی نامه سیاهی است

چشمه حیوان ز انفعال دهانش

خشک چو سوزن شده است از عرق شرم

رشته مریم ز شرم موی میانش

شهپر سیمرغ بسته است به بازو

ناوک بی بال وپر ز زور کمانش

حلقه گردون به خاک راه فتاده است

تا برباید به قد همچو سنانش

گرچه لب غنچه سر به مهر حجاب است

نامه واکرده ای است پیش دهانش

چشمه خورشید را سراب شمارد

هرکه ببیند رخ ستاره فشانش

هر که به دامان آن نگار زند دست

خوش گذرد چون حنا بهار و خزانش

شاهسواری که من ربوده اویم

دست تصور نمی رسد به عنانش

هیچ نصیبی بغیر داغ ندارد

صائب مسکین ز سیر لاله ستانش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۱۰۲از هر صدا نبازم چون کوه لنگر خویش
  2. غزل شمارهٔ ۵۱۰۳بر دشمنان شمردم عیب نهانی خویش
  3. غزل شمارهٔ ۵۱۰۴در خرابات مغان ستار باش
  4. غزل شمارهٔ ۵۱۰۵از کفر توان رستن ای یار به آمیزش
  5. غزل شمارهٔ ۵۱۰۶مهر لب هزره گو پرده آهستگی است
  6. غزل شمارهٔ ۵۱۰۷هر حلقه ز کاکل رسایش
  7. غزل شمارهٔ ۵۱۰۸از قناعت می رود بیرون ز سر سودای حرص
  8. غزل شمارهٔ ۵۱۰۹ز اضطراب دل کند آن زلف عنبرفام رقص
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.