پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۰۹۹

هر که خموش از شکایت است زبانش

حلقه ذکر خفی است مهر دهانش

وقت کسی خوش درین ریاض که باشد

چون گل رعنا یکی بهار و خزانش

دست ز خوان سپهر سفله نگه دار

کز لب گورست خشکتر لب نانش

زود سر سبز خود کند علف تیغ

هرکه نگردد حریف تیغ زبانش

روی تو آیینه ای بود که چو خورشید

هم ز فروغ خودست آینه دانش

بس که لطف اوفتاده آن تن سیمین

خار به پیراهن است از رگ جانش

نقش پذیری شود زلوح دلش محو

دیده آیینه ای که شد نگرانش

نرم نگردد به آفتاب قیامت

بس که فتاده است سخت پشت کمانش

آه چه سازم که نیست جز الف آه

قسمت من از وصال موی میانش

چون صدف ازآب گوهرست لبالب

دیده من از رخ ستاره فشانش

پیش کریمان غیور لب نگشاید

صائب اگر پر گهر کنند دهانش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۱۰۱برسر حرف آمده است چشم سیاهش
  2. غزل شمارهٔ ۵۱۰۲از هر صدا نبازم چون کوه لنگر خویش
  3. غزل شمارهٔ ۵۱۰۳بر دشمنان شمردم عیب نهانی خویش
  4. غزل شمارهٔ ۵۱۰۴در خرابات مغان ستار باش
  5. غزل شمارهٔ ۵۱۰۵از کفر توان رستن ای یار به آمیزش
  6. غزل شمارهٔ ۵۱۰۶مهر لب هزره گو پرده آهستگی است
  7. غزل شمارهٔ ۵۱۰۷هر حلقه ز کاکل رسایش
  8. غزل شمارهٔ ۵۱۰۸از قناعت می رود بیرون ز سر سودای حرص
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.