پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۱۱۹

گرچه دارد تلخی زهر اجل جام وداع

برامید مرگ می نوشم به هنگام وداع

آخر بیماری جانکاه می باشد هلاک

اول هجران جانسوزست انجام وداع

حیرتی دارم که چون خواهم سفر کردن ز خویش ؟

تیره شد عالم به چشمم بس که از شام وداع

دروداع دوستان از بس که تلخی دیده ام

می روم از خویش هرکس می برد نام وداع

دوری جانان بود از دوری جان تلختر

درشمار زندگانی نیست ایام وداع

همچو شمع صبحگاهی در شبستان جهان

تا نفس را راست کردم بود هنگام وداع

بیقراران درسفر بی اختیار افتاده اند

چون سپند از من مجو صائب سرانجام وداع

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۱۲۱می پرستان در سر کوی مغان گردند جمع
  2. غزل شمارهٔ ۵۱۲۲در کشاکش از زبان آتشین بودم چو شمع
  3. غزل شمارهٔ ۵۱۲۳سوز دل برداشت آخر پرده از کارم چو شمع
  4. غزل شمارهٔ ۵۱۲۴روزها گر نیست نم درجویبارم همچو شمع
  5. غزل شمارهٔ ۵۱۲۵می گدازد زین شراب آتشین مینای شمع
  6. غزل شمارهٔ ۵۱۲۶آبرو رامی برد از چهره اظهار طمع
  7. غزل شمارهٔ ۵۱۲۷گرچه صاحب نظرانند تماشایی شمع
  8. غزل شمارهٔ ۵۱۲۸هرکه گردید ز عبرت به تماشا قانع
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.