پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۱۲۲

در کشاکش از زبان آتشین بودم چو شمع

تا نپیوستم به خاموشی نیاسودم چو شمع

دیدنم نادیدنی، مد نگاهم آه بود

در شبستان جهان تاچشم بگشودم چو شمع

سوختم تا گرم شد هنگامه دلها ز من

بر جهان بخشودم و برخود نبخشودم چو شمع

اشک وآه برق جولان را براه انداختم

در طریق عشق پای خود نفرسودم چو شمع

سوختم صدبار و از بی اعتباریها نگشت

قطره آبی به چشم روزن ازدودم چو شمع

پاس صحبت داشتن آسایش از من برده بود

زیر دامان خموشی رفتم آسودم چو شمع

این که گاهی می زدم برآب و آتش خویش را

روشنی درکار مردم بود مقصودم چو شمع

چون صدف در پرده های دل نهفتم اشک را

گوهر خود را به هر بیدرد ننمودم چو شمع

روزی من بردل این تنگ چشمان بار بود

گرچه در محفل زبان برخاک می سودم چو شمع

پرده های خواب رامی سوختم از اشک گرم

دیده بان دولت بیدار خود بودم چو شمع

مایه اشک ندامت گشت وآه آتشین

هرچه از تن پروری برجسم افزودم چو شمع

این زمان افسرده ام صائب ،وگر نه پیش ازین

می چکید آتش ز چشم گریه آلودم چو شمع

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۱۲۴روزها گر نیست نم درجویبارم همچو شمع
  2. غزل شمارهٔ ۵۱۲۵می گدازد زین شراب آتشین مینای شمع
  3. غزل شمارهٔ ۵۱۲۶آبرو رامی برد از چهره اظهار طمع
  4. غزل شمارهٔ ۵۱۲۷گرچه صاحب نظرانند تماشایی شمع
  5. غزل شمارهٔ ۵۱۲۸هرکه گردید ز عبرت به تماشا قانع
  6. غزل شمارهٔ ۵۱۲۹مابه خون جگریم از می گلگون قانع
  7. غزل شمارهٔ ۵۱۳۰قرار و صبر ندارند عاشقان سماع
  8. غزل شمارهٔ ۵۱۳۱ز سیر باغ نگردد دل پریشان جمع
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.