پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۱۲۴

روزها گر نیست نم درجویبارم همچو شمع

در دل شبها رگ ابر بهارم همچو شمع

خضر اگر خود را به آب زندگانی سبز داشت

من به آب چشم خود را تازه دارم همچو شمع

تا گشودم دیدهٔ روشن درین ظلمت سرا

خرج اشک وآه شد جسم نزارم همچو شمع

می زدایم زنگ کفر ازدل شب تاریک را

ذوالفقار از شهپر پروانه دارم همچو شمع

زنده دارم تا به بیداری شب دلمرده را

نور می بارد زچشم اشکبارم همچو شمع

رشتهٔ اشک است و مدّ آه از بی حاصلی

دربساط آفرینش پود و تارم همچو شمع

چون تمام شب نسوزم، چون نگریم تا سحر؟

در کمین خصمی چو باد صبح دارم همچو شمع

گرچه نتوانم ز پیش پای خود ظلمت زدود

رهنمای عالمی شبهای تارم همچو شمع

حلقهٔ صحبت ندارد جز ندامت حاصلی

زان بود خاییدن انگشت کارم همچو شمع

گرچه در ظاهر ز من محراب و منبر روشن است

صد کمر زنار زیر خرقه دارم همچو شمع

تا نپیوندم به دریا جویبار خویش را

نیست ممکن برزمین پهلو گذارم همچو شمع

داشتم صائب امید دلگشایی از سرشک

شد فزون عقدهٔ دیگر به کارم همچو شمع

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۱۲۶آبرو رامی برد از چهره اظهار طمع
  2. غزل شمارهٔ ۵۱۲۷گرچه صاحب نظرانند تماشایی شمع
  3. غزل شمارهٔ ۵۱۲۸هرکه گردید ز عبرت به تماشا قانع
  4. غزل شمارهٔ ۵۱۲۹مابه خون جگریم از می گلگون قانع
  5. غزل شمارهٔ ۵۱۳۰قرار و صبر ندارند عاشقان سماع
  6. غزل شمارهٔ ۵۱۳۱ز سیر باغ نگردد دل پریشان جمع
  7. غزل شمارهٔ ۵۱۳۲ز روشنی جگر داغدار دارد شمع
  8. غزل شمارهٔ ۵۱۳۳ز سوز عشق بود خارخار گریه شمع
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.