پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۱۵۸

گر کنی پنهان گهر را زیر دامان صدف

سر برون آرد ز شوخی از گریبان صدف

نیست ممکن پاک گوهر برزمین ماند مدام

زیب گوش دلبران شد اشک غلطان صدف

بگذر ازدریوزه گوهر که گردد عاقبت

لب گشودن باعث زخم نمایان صدف

تا چرا لب پیش ابر از تنگدستی باز کرد

ازدهن یک یک برآوردند دندان صدف

دل چو روشن شد چراغ عاریت درکار نیست

شمع کافوری است گوهر درشبستان صدف

از فرو خوردن سر شکم از اثر شد کامیاب

اشک نیسان را گهر گرداند زندان صدف

در وطن تن ده به ناکامی که نتوان پاک کرد

ازگهر گرد یتیمی را به دامان صدف

آیه رحمت زابر گوهرافشان، می شود

نازل ازراه دهان پاک، درشان صدف

مهر خاموشی سپرداری کند اسرار را

بستن لب ازگهر باشد نگهبان صدف

خاطر خرم نگردد جمع صائب با گهر

کز تهیدستی بود لبهای خندان صدف

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۱۶۰غافلی از دردمندی ای دل بیمار حیف
  2. غزل شمارهٔ ۵۱۶۱کجا روشن شود چشم زلیخا بر تن یوسف؟
  3. غزل شمارهٔ ۵۱۶۲ز خط سبز شود بیش لعل دلبر صاف
  4. غزل شمارهٔ ۵۱۶۳مدار چشم ازین کور باطنان انصاف
  5. غزل شمارهٔ ۵۱۶۴ز تلخرویی دریاست بی نیاز صدف
  6. غزل شمارهٔ ۵۱۶۵زده است شرم لبت مهر بردهان صدف
  7. غزل شمارهٔ ۵۱۶۶ازبس که شد زلعل تو با آب و تاب حرف
  8. غزل شمارهٔ ۵۱۶۷معنی ز لفظ جوهر خود را عیان کند
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.