پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۱۶۵

زده است شرم لبت مهر بردهان صدف

گره چگونه شود باز از زبان صدف؟

ز حسرت گهر آبدار گفتارت

گهر چو آب ،روان گردد ازدهان صدف

به انتقام، گهر ازدهن فرو ریزم

نهند برجگرم تیغ اگر بسان صدف

ز اهل فیض چنان روزگار خالی شد

که چون حباب ندارد گهر میان صدف

مکن ذخیره اگر زندگی هوس داری

که رفت برسر این نقد جان صدف

به پیش بحر دهن وانکرده، جا دارد

سحاب اگر ز گهر پر کند دهان صدف

سرشک گرم که در جان بحر آتش زد؟

که آب شد ز تب گرم استخوان صدف

بغیر کلک تو صائب کدام ابر بهار

گهر فشاندبه این رنگ دربیان صدف؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۱۶۷معنی ز لفظ جوهر خود را عیان کند
  2. غزل شمارهٔ ۵۱۶۸هرکجا دلمرده‌ای را یافت احیا کرد عشق
  3. غزل شمارهٔ ۵۱۶۹شوره زار خاک را یکسر گلستان کرد عشق
  4. غزل شمارهٔ ۵۱۷۰می نماید صد گره را یک گره زنار عشق
  5. غزل شمارهٔ ۵۱۷۱پر صدا شد چینی افلاک از فغفور عشق
  6. غزل شمارهٔ ۵۱۷۲از پس صد پرده می تابد فروغ را ز عشق
  7. غزل شمارهٔ ۵۱۷۳آتشین شد چهره خاک از می گلرنگ عشق
  8. غزل شمارهٔ ۵۱۷۴از نقاب سنگ تابد شعله عریان عشق
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.